« نان‌، املت‌ و ديوارهاي‌ خط‌ خطي‌ شهر | صفحه اول | دیوارهایی به وسعت جهان »

كوبيدن بر دري كه كوبه ندارد

نگاهي كوتاه به مجموعه كاريكاتورهاي
«ديوارهاي شهر را خط خطي كردم» اثر «بهزاد باشو»
روزنامه "ایران"- جمعه 19 دی 1382

*محمدعلي علومي
اروس و لوگوس به قول «نيچه» مبناي هنر است، معادل فارسي آن عقل و عشق است كه از آن همه مي توان فرم و محتوا، ذهن و زبان، بينش و بيان و مباحثي از اين دست به معرض نقدگذاشت جهاني كه بهزاد در كتاب «ديوارهاي شهرش را خط خطي مي كند، جهاني است برآمده از اساطير و فرهنگ مردم، سياست، زندگي روزمره، دنياي زنها، انسانهاي بي خانمان و حتي اين همه آميخته است با شعر و فلسفه در سايه روشناي گاه و همناك، گاه رمانتيك و عاطفي و به هر حال دنيايي به بن بست رسيده مردد و درعين حال انقلابي در جهان سوم در كاريكاتور صفحه۴ از كتاب «ديوارهاي شهر را خط خطي كردم» تصويري از ماه مغموم و گريان را مي بينيم كه با اشكهايش ماهي تشنه اي را مي خواهد سيراب كند؛ با اين همه فاصله ميان اشكها و دهان به نااميد گشوده ماهي فاصله بسيار است، اين طرح مبنايي كاملاً اساطيري دارد؛ ماه حامل نطفه حيات گياهان و حيوانات و ماهي رمزي از فرشته آب «آناهيتا» است.
اساطير كهن در باورها ومراسم مردم معاصر كاركرد دارد، مثلاً در كاريكاتور صفحه۶ مردي در مراسم چهارشنبه سوري قلب خود را آتش زده و بر فراز آن مي جهد. در روزگار كهن با چنين مراسمي اجداد ما بر اين باور بودند كه در گرم كردن زمين و تا راندن سرما و احياي ادواري بهار مشاركت فعال دارند، منتها در اين كاريكاتور، مردي كه قلب خود را آتش زده چنان افسرده است كه انگار به اجبار، نه در جشن بلكه در وظيفه اي اداري شركت جسته بخصوص كه در پس زمينه آپارتمانهاي تاريك مخروبه وار نه نشانگر شهرنشيني مدرن بلكه مبين ظلمت وهمناك ويرانه اي خاموش، سياه، سرد و بي احساس نسبت به مردي است كه گرچه قهرمانانه قلب خود يعني مركز منبع عواطف خويش را به آتش كشيده است مي نگرد، هر چند كه اين مرد هيچ حس قهرماني ندارد و در افسردگي بي پايانش به كرداري وظيفه مانند و فاقد شور و حرارت مشغول است.Bashu-Iran.jpg

در كاريكاتور صفحه۹ مردي را مي بينيم كه خود را با شعاعي از نور خورشيد دار زده است. خورشيد در فرهنگ مهرپرستي و سپس متأثر از آن در فرهنگ مردم سراسر جهان رمز پيچيده اي است ازحقيقت، رهايي شادي بخش و شادماني هاي معنوي.
در كاريكاتور صفحه۷ مردي مغروق تنگي از آب ماهي را بالا گرفته تا بلكه غرق نشود. قويترين نوع طنز سياهي تصويري همراه با فرهنگ مردم در اين كاريكاتور ديده مي شود. اولاً تنگ ماهي مربوط به سفره هفت سين و آغاز سال نو است و دوم اينكه ماهي حيات اش در آب است، اما در اين كاريكاتور مرد مغروق نااميدانه و در كرداري قهرماني و در عين حال خنده آور بي توجه به غرق شدن خود سعي دارد ماهي كوچك را نجات دهد كه حياتش با آب است. همين نديدن خود و توجه ره گم كرده باعث خنده اي تلخ مي شود، بخصوص كه تنگ (گفتيم كه نشانگر آغاز سال نو است)به زمينه اي تاريك دراز شده است، يعني به سوي سالي سياه.
در كاريكاتور صفحه ۱۵ مردي افغاني در ميان ويرانه ها و خمپاره ها دوتار مي نوازد. در اين جا نيز با طنز اجتماعي تلخ و سياه روبرو هستيم. در تعريف طنز سياه «آندره برتون» گفته است، اين نوع طنز خالي از خنده بي وقار است؛ بر آن مي توان افزود كه طنز سياه چه به شكل مكتوب و چه به شكل كاريكاتور، آميزه اي از تراژدي و طنز است.
اين كاريكاتور يك جهان غرق در تراژدي جهان سوم را بيان مي كند كه در كنار غرش خمپاره ها ، صداي مهيب آور و خش خش شعله ها، پير مردي هست كه مفلوك و ژنده پوش و غم زده با دو تار، نواهاي عاشقانه را به صدا درآورده و از همين جا است كه طنز سياه شكل مي گيرد، زيرا اين پير مرد همچون دن كيشوت مجذوب عواطف و انديشه هايي است كه با واقعيت ستمگرانه پيرامون مطابقت ندارد، توضيح بيشتر در باب همين كاريكاتور عبارت است از اين كه، جهان شرق با مجموعه اي از مباني ذهني و عاطفي منعكس گشته در فلسفه، عرفان و هنر خواست روزگاري است كه تكنولوژي چنين بي رحمانه در خدمت سلطه نظامي گري امپرياليستي در نيامده است. بنابراين در اين كاريكاتور انبوه خمپاره ها و بمب ها و در پس زمينه خانه هاي ويران وشعله ور، مرد نوازنده را محسور نموده كه نمادي از فرهنگ شرقي است.در صفحه ،۳ مردي را مي بينيم كه از تن خود كبوتري بريده و در حال پرواز دادن اش است. اين بريدن در فرهنگ جهان بيني شرق تداعي گر مفاهيمي از اين قبيل است: قطعه علائق، فدا كردن خود، آرمان خواهي، نگاه به فراسو و نظاير اين ها، هم چنين در فرهنگ ما ومردم جهان كبوتر نماد صلح و در فرهنگ مسيحي هم چنين مرتبط است با روح القدس.
بسياري از كاريكاتورهاي اين مجموعه ديدگاه فلسفي دارند، مثلاً در صفحه ،۲۱ مردي را مي بينيم كه بر دري مي كوبد كه راه به جايي ندارد. همه اين ها به طرزي نمادين اشاره اي است به فلسفه نيست انگار؛ اين فلسفه سابقه ديرين در تاريخ تفكر بشر دارد.
در اين كاريكاتور مي بينيم كه مرد مداوم و به شدت بر دري مي كوبد كه به زمينه اي تاريك منتهي شده با چند خانه دور و دودكش و دودهايي كه شايدنشانگر زندگي باشد، اما آن زندگي بسيار كوچك، محو و حتماً خيلي دور از دسترس مرد پشت دربسته است و در عين حال به طرز متناقض نما آن خانه هاي دور، ويرانه هاي يكسان و شبيه همديگر را تكرار مي كند تأكيد كاريكاتور به طرز اغراق آميز بر دست مرد است و دست به طرزي نمادين در تمام فرهنگ ها نشان دهنده قدرت، كار وفعاليت در وجوه مثبت و آفريننده و يا منفي و ويرانگر هستند. در نيز نمادي از ارتباط با درون و ناخودآگاه است ناخودآگاهي اين كاريكاتور، ناخود آگاهي جمعي مبين تيرگي و ويراني است.آن چه كار ارزشمند را از كارهاي سخيف و كليشه اي جدا مي سازد، جنبه هاي انديشه ورزي توجه به نمادها، روان شناسي اجتماعي و مانند اينها است، كه در بيشتر آثار بهزاد ديده مي شود.در صفحه ۲۴ مردي بر كره زمين به بازيگوشي ايستاده و به سقوط نزديك است، حالت مرد و كره مانند بازيگران سيرك است در حركات نمايشي جماعتي را سرگرم و شاد مي كنند. مرد اين كاريكاتور با خطوطي كه به عقب كشيده شده انگار متوجه خطر سقوط شده است، اما گوي لغزان زمين شتاب ناك و چاره ناپذير به طرف دره در حال گذر است. اين تناقض ميان بازي، شادي نمايش و در عين حال سقوط اجباري همه هستي در شكل فردي (مرد) و جمعي (كره زمين) نشانگر نزديكي فراوان با انديشه هاي كافكا در نيست انگاري است.

دنبالك

دنبالك هاي اين مطلب
http://behzadbashu.com/cgi-bin/cgis/mt-tb.cgi/29

 
 
 
 
 
 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007