گفت و گو با روزنامه " انتخاب "
مخاطبان طراحی به خوراک بد عادت کرده اند
گفت و گو با روزنامه " انتخاب " – چهارشنبه 20 اسفند 1382
اشاره: «بهزاد باشو» در عرصه گرافیک و کاریکاتور، نام آشنایی است. او سابقه فعالیت هنری در چندین روزنامه و ماهنامه را دارد. علاوه بر آن، اخیراً مجموعه ای از طرح ها و کاریکاتورهایش را تحت این عنوان منتشر کرده است: «دیوارهای شهر را خط خطی کردم».
باشو دستی هم بر آتش ادبیات و نقد ادبی دارد و مطالب و مقالاتی به قلم او در نشریات به چاپ رسیده است.
* نیاز فرهنگی کشور به مقوله تصویر و گرافیک را تا چه اندازه ای می دانید؟
- تصویر عنصری جدا نشدنی از زندگی انسان است. از نقوش روی دیوار غارهای دیرینه سنگی تا تصاویر نگاره های باستانی ویا حضور تصویر در جای کلمه برای هزاران سال در نوشته های سومری و اقوام آسیای صغیر و هیروگلیف های مصری، همه مبین تأثیر و نیاز اذعان ناپذیر تصویر بر زندگی روزمره انسان است. امروزه هم که در طول شبانه روز، تصاویر گرافیکی با ما حرکت می کنند، از کتاب و روزنامه که آرایش آنها از عمده فعالیت های هنر گرافیک است گرفته تا چیزهایی مثل پول،تمبر و نقاشی های دیواری خیابان ها. به کارگیری صحیح و بجا از هنرهای تصویری، تأثیری انکار ناپذیر بر روند زندگی انسان دارد.
*آیا به این نیاز پاسخی کافی و مطلوب داده شده است؟
- در جامعه ما، خیر! همیشه یک جوری برای رفع تکلیف بوده است، چه بر در و دیوارهای شهرهایمان، چه در تبلیغات، چه در مطبوعات و کتاب هایمان و چه در... «بلنیسکی» می گوید: « الفبای زیبایی شناسی امروز، پیوند با مردم است» و ما در جامعه خودمان هنوز نتوانسته ایم این پیوند را به وجود بیاوریم. چون هنوز افرادی که در پیشبرد این مهم صاحب منصب هستند کارکردهای تصویر را نمی دانند و هنوز در این عصر باید تأثیرات آن را بر روند زندگی روزمره مردم را به آن ها توضیح بدهیم. مخاطبان هم به دریافت خوراک بد عادت کرده اند، چون همیشه در جواب نیازهای آن ها خوراک بد تحویل داده ایم، چشم آنها هم عادت کرده است. در حقیقت دیگر سخت است که آنها را به « با دقت دیدن» وادار کنیم. بگذارید یک چیز دیگری را برای شما تعریف کنم، «ژان میشل فولون» یکی از بزرگترین گرافیست های عصر حاضر است؛ بلژیکی است و کاریکاتور و سایر هنرهای تجسمی را به طور موازی با هم دنبال می کند. طرح ها و کاریکاتورهای آقای فولون به خاطر نوع اجراهای ساده و خاصی که دارند و نیز مضامینی که انتخاب می کند، پر است از احساس های شاعرانه و آرامش بخشی که نوع رنگ بندی های آنها نیز بر این آرامش می افزایند. چیزی که می خواهم بگویم این است که سالهاست در کشوری مثل ایتالیا و در چند شهرش چون روم و میلان بر دیوارهای بزرگ شهر طرح های شاعرانه اش را به سفارش آنها اجرا می کند. فکرش را بکنید، صبح وقتی به سمت محل کار می روید چنین طرح شاعرانه و پر احساسی را در اندازه چهل، پنجاه متری می بینید، حتی اگر به آن دقت هم نکنید نکنید، در ناخودآگاه شما تأثیر آرامش بخش خودش را خواهد گذاشت.
*چه عوامل و موانعی بر راه شرد تصویر سازی در ایران قرار دارد؟
- هنر با واقعیت ارتباط دارد و باید در قالب مناسب خویش بیان شود. قالب بیان هنری، در نوع تجربه ای که می تواند بیان شود و نحوه تجلی این تجربه تأثیر می گذارد. مشکل اصلی ما این است که فرصت و فضایی برای تجربه کردن اینچنینی در اختیار نداشته ایم.
*شما به عنوان کسی که با مطبوعات همکاری مستمری داشته اید، نگاه صاحبان جراید به مقوله تصویر سازی را چگونه ارزیابی می کنید؟ البته به نظر می رسد که مطبوعات ما دیگر چندان اشتیاقی به استفاده طرح و کاریکاتور نشان نمی دهند.- این صحبت را قبلا هم گفته ام ولی چون هم بامزه است و هم یک حقیقت تلخ، تکرارش می کنم. طرح و کاریکاتور در مطبوعات ما مثل موسیقی در برنامه ای تلویزیونی فقط برا پر کردن زمان پخش است و گاهی هم مانند پروانه های آهنبایی چسبیده به یخچال آشپزخانه تنها یک عنصر تزئینی است، که بود و نبودش هیچ تاثیری بر سرد شدن آب درون یخچال ندارد. در مطبوعات ما مسئولان معدودی هستند که به طرح و کاریکاتور نگاهی حرفه ای دارند که برای همه آنها آرزوی طول عمر دارم، خدا پدر و مادرشان بیامرزد و خدا کند که سالها در مطبوعات ما نفس بکشند! مابقی از درک ساده ترین عناصر بصری عاجزند و فقط یکسری مناسبات باعث شده که در راس نشریه ای قرار بگیرند، کارکردن با آنها هم صبر ایوبی می خواهد که از حوصله جماعت کاریکاتوریست خارج است. سوای این مسئله، سوء تفاهماتی که همواره به واسطه یک کاریکاتور گریبان یک نشریه را می گیرد که آن هم ناشی از پایین بودن ضریب نقد پذیری در جامعه ما است، باعث شده تا صاحبان جراید نسبت به استفاده از کاریکاتور کمی دست به عصا تر عمل کنند.
*ادبیات ما خصوصا ادبیات کلاسیک، چگونه و تا چه اندازه می تواند به یاری گرافیک و کاریکاتور بیاید؟
- ببینید، ادبیات ایران بخصوص شعر با انواع هنرها همراه می شده است و مجموعه تازه ای را که ژانر خاصی نبوده ارائه میداده است. طنز، هزل و هجو در ادبیات ایران سابقه ای قدیمی و درخشان داشته است، مثلا به آثار منظوم، مانند اشعار حکیمانه و طنزآمیز مولانا، هزلیات سعدی، طنز خیام، حافظ و مانند اینها رجوع کنید بلافاصله این نکته به ذهن متبادر می شود که همراه با آن اشعار، چهره پردازان و نقاشان متناسب با موضوع و به طرز ناگزیر کاریکاتور نقش می زده اند.
*در دوران جدید چطور؟
- در دوران معاصر، ادبیات و هنر ایران متاثر از جهان، موضوع خود را تغییر داده و به روابط اجتماعی، سیاسی و به طور کلی به انسان متاثر از اومانیسم، به انسان و روابط او با جهان پیرامون توجه داشته است. کاریکاتور جدید ایران هم متوجه مسایل اجتماعی و سیاسی شد. اصلا هنر جدید ایران با جنبش بزرگ مشروطه همراه بود. همچنانکه «جلیل محمد قلی زاده» با نام مستعار «ملانصرالدین» طنز را از هزل و هجو جدا کرده و به آن شکلی اجتماعی داد، کاریکاتوریست هایی که با نشریه ملانصرالدین کار می کردند به استبداد درباره محمد علی شاه و مالکان بزرگ و متنفذ و در کنار آنها به توده فلاکت زده و اسیر استبداد توجه کردند. اما به هر حال از سوال اصلی شما هم دور نشده باشم، ادبیات تا به امروز در شکل گیری هنر کاریکاتور سهم بالایی داشته است. مثلا اگر امروز هم در کاریکاتوری از دیالوگ استفاده می کنیم یعنی داریم از تاثیر مستقیم ادبیات به شکل طنز کلامی بهره می بریم.
*ششمین دوسالانه کاریکاتور تهران چندی پیش برگزار شد که این دوره انتقادات پر سرو صدایی را در پی داشت، شما هم نقد هایی بر این دوره از دوسالانه داشتید، ماجرا چه بود؟
- این مسئله اول یک اختلاف درون صنفی بود که بعد سرباز کرد. اگر کمی ریزتر به اتفاقات هنری کشورمان نگاه کنیم متوجه می شویم که سال هاست دست پدر خوانده های رسمی و غیر رسمی هنری، هنر ایران را به سمت و سویی که می خواهند، می کشد. کاریکاتور هم خارج از هنر این مملکت نیست. آن وقت کسی که در سال یک کاریکاتور هم نمی کشد، به خاطر مناسباتی می تواند برای یک سال کاریکاتور ایران تصمیم گیری کند. سالهاست انحصارگرایی ها فضای هنری ما را مسموم کرده اند. البته برخی از همکاران من در همان مقطع بر این عقیده بودند که به وجود آمدن انجمن صنفی کاریکاتوریست ها باعث کم رنگ شدن این اتفاقات خواهد شد، ولی نظر من کاملا عکس همکارانم بود. یک سری به انجمن با سابقه هنرهای تجسمی بزنید، سال های متوالی است که در تمام مسابقات، جشنواره ها و نمایشگاه های خارجی فقط یکسری اسم ثابت را می بینیم که تکرار می شوند.
*یعنی دوسالانه کاریکاتور تهران نتوانسته در معرفی این هنر به مخاطبان نقش خود را ایفا کند؟
-مطمئنا نقش بسزایی داشته است، کوچک ترین مزیتی که بی ینال تهران دارد،نگاه مجدد نشریات و روزنامه ها به سمت کاریکاتور و نقش آن در فضای فرهنگی جامعه است. تنها نگرانی ما این است که این طفل در طول رشد و تکاملش، هویت خود را از دست بدهد.
*نقد و نقادی در حیطه گرافیک و کاریکاتور امروز چه جایگاهی دارد؟
- بدیهی است که وجود نقد و نقادی برای بالندگی گونه های هنری جایگاهی مهم و انکار نشدنی دارد و چه بسا بتوان ریشه ضعف ها و کاستی های موجود در این گونه را در عدم وجود نقد صحیح و کاربردی جست و جو کرد. به طور کلی مسیر رشد و بالندگی هنری در جهان امروز همسو با رشد نقد در شاخه مورد نظر است. مطمئنا حضور نقد موجب پویایی و عدم وجود آن موجب ایستایی شاخه هنری مورد نظر می شود. در تاریخ هنر نیز به عینه مشاهده می کنیم که به وجود آمدن یک سبک جدیذ که در پی خود روش نقد جدیدی را به دنبال می آورد منشا و شروعی دارد که غالبا با سبک های مختلف نقاشی که خود هنری تصویری است آغاز می شود. اما خوب، خودتان به عینه شاهدید که در حال حاضر نقد در کشور ما سیری جداگانه و مجزا از گونه های متفاوت هنری را طی می کند که نه تنها کمکی به رشد هنر های تصویری نمی کند بلکه در مواردی به علت کج فهمی های تئوری های مختلف ضربه ای انکار نشدنی را نیز به پیکره این هنرها وارد می کنند. در موارد اندکی هم که نقدهای دهه های 40و50 اروپا به کمک مان می آید،تنها و تنها گونه ای شفاهی دارد. در کشور ما هم اکنون رسم بر این شده که سرآغاز یک تئوری جدید را باید در ادبیات جست و جو کنیم ( آن هم به صورت غیرکاربردی اش) که البته آن تئوری جدید نیز هنوز به هنری تصویری مثل کاریکاتور نرسیده، در نیمه های راه جان می دهد. هنر تصویری کاریکاتور صندوقچه ای از نشانه های مختلف است که برای رمزگشایی این نشانه ها احتیاج به کلید کارگشای نقد داریم که البته در حال حاضر آن را به جز در ذهنیت خودکفا و خلاق خود هنرمندان نمی توان جست و جو کرد.
*به عنوان آخرین سئوال، چندی پیش دفتر اول از مجموعه طرح ها و کاریکاتورهای مطبوعاتی شما در قالب کتابی منتشر شد. بازتاب آن چطور بود؟
- خیلی خوب بود، چه در مطبوعات و چه در پیشخوان کتاب فروشی ها. به هر حال در این فضای یأس آور بازار کتاب، فروش 2000جلد کتاب یک ایده آل است و خوشبختانه این کتاب توانست به چنین ایده آلی برسد و شرمنده در و همسایه نشدیم. تلاش ناشر هم این است تا چاپ دوم آن را به نمایشگاه کتاب برساند.
* زمان انجام و چاپ این گفت و گو "ژان میشل فولون" سرحال و زنده مشغول فعالیت های هنری اش بود.