ترجمان فاجعه
در بابِ نقاشی های سال های دهه ی 60 علی رضا اسپهبد
صحنه چه می تواند گفت
به هنگامی که از بازی گر و بازی
تهی است؟
این جا مطلقِ زیبائی به کار نیست
که کاغذِ دیوار پوش نیز
می باید
زیبا باشد.
در غیابِ انسان
جهان را هویتی نیست،
در غیابِ تاریخ
هنر
عشوه یِ بی عار و دردی ست،
دهانِ بسته
وحشتِ فریب کار از لُو رفتن است،
دستِ بسته
باز داشتنِ آدمی ست از اعجازش،
خونِ ریخته
حُرمتی به مزبله افکنده است
ما به اِزای سیرخواری یِ شکم باره ئی.
هنر شهادتی ست از سر صدق:
نوری که فاجعه را ترجمه می کند
تا آدمی حشمتِ موهون اش را باز شناسد
نور
شب کور...
نور
شب کور...
نور
شب کور...
نور
شب کور...
احمد شاملو
پيكر "عليرضا اسپهبد" امروز صبح در تهران تشييع شد.
خدایش بیامرزد.
نظرات
آدم :
بهزاد را باید
لینکی باشد
نشانی از من
بر تخته ای که هر روز مینگارد
دل خیش را بر آن
:)
آدم - February 26, 2007 07:36 PM
آدم :
بابا وبلاگ من همچینم باحال نیست که میگی
اینم دستپخت حنیفه
هر چی بهش میگم مال منم خوشگل کنه، نمیکنه. یک بهزاد باشو گرافیست مشدی میخواد
:)
آدم - February 26, 2007 09:55 PM
شیرین :
آقای باشو بخش گالری سایتتون خیلی سنگینه و دیر بالا میاد یه فکری برای اون بخش بکنید. سایت بسیار زیبایی دارید.بسیار لذت بردم.
شیرین - February 28, 2007 06:38 PM