« فن آوری !! | صفحه اول | برای علی فرحبخش »

هستی در سر "باشو" درد می کند

Bashu02.jpg

این روزا حرکت سلول های عصبی ذهن ام ، یا هر چیز لعنتی ای که می باید اسمی علمی تر داشته باشد و ذهن من را شکل می دهد شتاب زیادی گرفته، ریتم اش تند است، نمی توانم آرام اش کنم تا تبدیل به خط شود، تبدیل به کلمه شود، تبدیل به چیزی شود که بتوانم در قالبی آن را جاری کنم، تبدیل به زبان شود.
قدری آرام تر نمی شود تا حداقل کمی نظم پیدا کند...
هستی در سرِمن بالا می رود، هستی در سرم می چرخد، می چرخد سرم، سرم درد می کند، درررررررررررررد می کند سرم...

خیلی وقته که می خواهم "محسن نامجو" را بنویسم، شاید تو همین روزا نوشتم اش، محسن برای بیان دردی که از بارِهستی می کشد، زبان می سازد. حتی وقتی این جا تمام ابزارهای زبان اش را حذف می کنم، یعنی بی آوا، بی صدا، بی ساز، بی موسیقی، بی محسن، باز هم خوب است، خوب به کلمه تبدیل اش کرده است:

«...هستی از ما آلت خورده
از تو
پندارد همی خورده ایم
ما ز هستی
موز هستی را
آلت گونه و می خوریم
ما بی بدون بی هیچ هستی که هست باشدمان
برای روز مبادا مباد که باشیم ما بر هستی
ماندگارتر از هسته ی هلویی
که نیست شود از برای آمدن هسته ی دیگر بر هستی
که هست باشدمان
برای روز مبادا مباد که باشیم بر هستی ...
***
و تنها همان هست بی هست است
که هُل می دهدمان شتاب کنیم
تا بمانیم بر هستی و نمانیم از هستی
می دویم ما بی بدون بی هیچ هستی
گاو آهن گونه و می دویم ما
بی بدون بی هیچ هستی... »


و تمام حالا درررررررررررررد می کند سرم...
آسپرین؟ که جواب نمی دهد، وقتی هستی در ذهنم تیرررررررر می کشد
امشب می خواهم قرص ماه را، با لیوانی پر از دریای خزر، یک جرعه قورت بدهم
باشو را امشب ببخشید اگر آسمان تان بی ماه می ماند
چون هستی در ذهن اش تیرررررررر می کشد...

دنبالك

دنبالك هاي اين مطلب
http://behzadbashu.com/cgi-bin/cgis/mt-tb.cgi/117

نظرات

AVA :

to be in ghafase zendegi va hasti ke por az tanhayist davat nashodi ama hala ke be zor davat shodeyi bedon ke javanehaye sabz faghat dar vosate tanhayist ke miroyad,afrade roshane in jame'e nabayad mesle tandisi bashand balke bayad ba enerji va niroye sar sakht pejvake ghabele tashkhis bashand, momkene dar mavagheye andak avayetan tanha va bi kas bashad ama etminan dashte bash ke tanin afkar ast, to vojodat anghadr sefid ast ke nabayad mah ro bokhori balke bayad ehsase mah bodan koni ta dar asemon hamishe bemoni ta digaran hamishe sar be havayat bashand...

 

danial :

اصل عدم قطعیت هان چیه؟
این به معنای استیصال ذهن بشر هم هست. یعنی می گه کل جهان موجود یا پدیده های بیرونی ... ببین می گه که کوچکترین ذرات هنوز معلوم نیس چیه . موجه ؟ذره اس ؟ روحه ؟ جسمه ؟ یادش بخیر . حمید هامونو می گم. امروز یادشو کردم: می دونم ریده شو به قلبت .زنیکه ی احمق عوضی رو بزار بره گمشه .
راستی تو چی می گفتی باشو ؟ به قول دبیری این قیافیه ی انی منی چیه به خودت گرفتی بچه.
گفتی کجات درد می کنه . بیا این جوشوندرو بخور ننم می گف معجزه می کنه.
به جون ننم !!!

 

سعید یوبال :

سلام بهزاد جان
هر وقت حس میکنم چیزی در سرم درد می کند...چیزی مثلن هستی...به این فکر می کنم فقط که در نهایت این بار طاقت شکن به مقصد می رسد.بار هستن را می گویم...این آسمان تیره می گویند در انتها هایش پنجره ای دارد رو به آبی و زیبایی ، به ابر و آفتاب... حتا اگر ایستاده باشی مثلن روی سیاره ات مثل شازده ای کوچولو که پیر و پیرتر می شود و ...
اما زمان پرواز رسیده است...اشعه های آغازین این روز را به وضوح می بینم...همه می بینند ،اما باورش نمی کنند.تو می دانی که هستی اصلن هست که در سر کسی درد باشد ... مثلن باشو ... .
باشو فکر می کند با خوردن مسکن ماه و نوشیدن آب خزر تسکین می گیرد این درد که در تاریخ هیچ سر اندیشه مندی را راحت نگذاشته؟ باشو فکر می کند که تسکین می گیرداندیشه اش از اندیشیدن ؟
درد سرهای تو تسکین ندارد ، تنها باید علاج شود ... از همان پنجره ای که کشیده ای برای شازده ای پیر و غمگین بوی داروهای مجازی می آید ... می شنوی بهزاد ؟ می شنوی

 

آرش :

اگر بخواهي مي تواني درياي خزر كه هيچ، اقيانوس آرام را هم با ليوان و شايد هم بي ليوان سر بكشي . فقط بايد مقدماتش را فراهم كني . چند تا از آيوهارا ميشناسم كه مي توانند كمكت كنند

 

همراز :

سایتت رو خیلی پسندیدم به پستوی من هم سر بزنی خوشحال می شم

 

dokhtare azar :

...
man az jahane bi tafavotie fekr ha va harfha va sedaha miayam,va in jahan be laneye maran manand ast,va in jahan por az sedaye harkate pahaye mardomist ke hamchenan ke to ra miboosand dar zehneshan tanabe dare to ra mibafand...

 

محبوبه :

BEHZAD BEHZAD BEHZAD yadet nare (ma BEDEHKARIM!be kasani ke samimane ze ma porsidand:mazerat mikhaham ,chndom mordad ast??????????????????????????????????????????

 

sara :

بی آنکه تصورش را هم بکنیم مرگ نقطه آغاز بود
و چه آغاز غم انگیزی
که تو باشی تنها
ونباشی تنها
ای کاش دریچه ای بود به روشنایی
و زندگی با سرانجام تلخ بودن همراه نبود و
خدا ؛ بزرگترین توهم بشریت
***
هی به ابرها دست نزن
شاید باران ببارد !

 
 
 
 
 
 
 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007