تشکر...
چهل روز از سفر پدرم گذشت، الان نمی دانم کجای راهه ولی خوب سفر هزینه داره.
تو این مدت دوستان زیادی به من دل گرمی دادند و من را در راه فهم نسبی این فعل همراهی کردند، که می خواهم در این جا از همه ی آن ها تشکر کنم.
از تمام دوستان دیده و ندیده ام که در این مدت با حضورشان، کامنت هایشان، تلفن، اس ام اس، سایت ها، وبلاگ ها و صفحه های روزنامه های گرامی شان به من محبت کردن، دریایی بودند و آبی، صمیمانه تشکر می کنم.
از این که در چنین شرایطی من را اندیشیدید از همه ی شما سپاسگذار و ممنون ام.
نظرات
فرناز :
من بلدم همدردی کنم،ولی همزبونی...نه!
تسلیت
فرناز - July 23, 2007 01:02 AM
آزاده :
کمی تا قسمتی دیر شده، اما می دونیم برای بزرگ شدن لازمه. من رو هم در کنار خودت بدون و تنهام نذار. مراقب خودت باش
آزاده - July 23, 2007 07:42 PM
شازده شرقی :
سلام
من تازه با وبتون آشنا شدم
غریبه ی کوچک یتیمی سخته
ولی
تو تحمل کن که دیگر چاره ای نیست
تسلیت می گم
خوشحال می شم بهم سر بزنین
شازده شرقی - July 23, 2007 09:01 PM
محمد صالح رزم حسینی :
http://abukoorosh.blogfa.com/
طرح جديد
محمد صالح رزم حسینی - July 25, 2007 09:55 PM
محبوبه :
از زير همه ستارگان غمگين جهان رد ميشوم
مقابل طالع خويش مي ايستم
و به اواز بلند گريه ميكنم
گريه مي كنم
تا تقدير غمگين خود را رقم زده باشم
تقدير غمگين من را...
تقدير غمگين ما را...
تا سوگي سزاوار
مقابل شادي هاي خرد جهان فراهم اورده باشم
محبوبه - August 8, 2007 10:23 PM