« روزانه ها (یا اگه یادش بره که وعده با من داره، وای ، وای، وای) «4؟1» | صفحه اول | بوی فاضلاب ! »

روزانه ها (یا دیشب اومدم خونه تون نبودی، راستش و بگو کجا رفته بودی؟) «7؟1»

یک شنبه 14 اریبهشتِ/ شهریورِ/ آبانِ/ یک هزار و/ دویست و/ سیصد و / چهارصد و/ نمی دانم

تمام کافه های تهران را عاشق شدم / می شوم
این همه قهوه فرانسه، اسپرسو
این همه کافه دود کردم / می کنم
باز هم همین حالا
که دست دست می کنند پاهام
باز هم همین حالا
دلم را در فاصله ی قدم های نگاهِ دخترکی جا گذاشتم / می ذارم
با / بی باور این که نگاه تو باشد

- شما چی می خونید؟
- گرافیک خوندم.
- کارشناسی؟
- بله.
- آخی! ولی انگار راسته میگن تو هر خونه و خونواده ای یک پراید و یک دختر دانشجوی گرافیک پیدا میشه، شوخی کردم، الآن جایی مشغولید؟
- وااا! چرا؟ واقعا این طوریه؟
- خوب این مسئله یک پیامد اجتماعی است، باید از این جا ببینیم که این مدلول اجتماعی در صرف کدام فعل کدام روند را طی کرده تا پدید بیاید. کار سختی هم نیست، از کنار هم قرار دادن هر کدام از افعال هم سو در یک جریان یا بحران اجتماعی می تونی به یک جواب سردستی برای خودت برسی. شما همیشه به این کافه میااید؟
- شما چی؟
- من نه! اصولا کافه ی ثابتی پاتوق ام نیست. هفت – هشت سال پیش چرا، با بچه ها هر چند وقت به چند وقت یک کافه رو کافه ی ثابت خودمون می کردیم، ولی مدت هاست که کافه گردی می کنم؛ شما چی؟
- شما تنهائید، خیلی هم خوب حرف می زنید...
- نمی دونم، ولی زیاد عاشق میشم...

قرار نبود / نیست
که عاشق تو بشم
دست خودم هم نبود / نیست
هر وقت که این پاهای لعنتی دست دست کردن
دست دادیم / می دهیم

- تأتر حال می کنی؟
- بدم نمی آد.
- یک حرفه ی بصری داری، اون وقت در برخورد با یک هنر بصری میگی بدم نمی آد؟! مهم نیست، یک کار خوب رو صحنه هست، یعنی باید خوب باشه، به هر حال متن اش غربیه همین خوبه،پایی فردا شب بریم؟
- بریم.

دنبالك

دنبالك هاي اين مطلب
http://behzadbashu.com/cgi-bin/cgis/mt-tb.cgi/145

نظرات

امیر :

استاد قضیه چیه؟
داری اعترافات خودتو می نویسی؟ یا داری خودزنی می کنی؟ یا داری کشف می کنی؟ یا گل واژه؟ داستانه؟ روایت داره؟
آقا یه قراری بذار ببینیمت. حال داشتی تلفن هم وسیله خوبیه به خدا، زنگ بزن.

 

ساهاک :

سلام باشو
توی مغز تو چی داره می گذره که اینقدر آشفته ایی ؟؟
چرا هر لحظه که چشم بر هم میگذاری یه خاطره یادت میاد ؟؟ اصلا دسته خودته؟؟
من می فهم ات .
وبه خودم ایمان دارم .

 

دختر آذر :

مي خواي همينطور به اعترافات بهزاديت ادامه بدي؟؟؟
كفايت ميكرد مرا حرمت اويشن /مرا مهتاب/مرا لبخند/و آويشن حرمت چشمان ؟...تو بود/نبود

 

ارسال نظر


 
 
 
 
 
 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007