این روزها این گونه ام ...
اينگونهام، ببين؛
دستم، چه کند پيش میرود، انگار
هر شعر باکرهای را سرودهام
پايم چه خسته میکشدم، گويی
کتبسته از خم هر راه رفتهام
تا زير هر کجا
حتا شنودهام
هر بار شيون تير خلاص را
ای دوست
اين روزها
با هرکه دوست میشوم احساس میکنم
آنقدر دوست بودهايم که ديگر
وقت خيانت است
انبوه غم حريم و حرمت خود را
از دست داده است
ديريست هيچ کار ندارم
مانند يک وزير
وقتی که هيچ کار نداری
تو هيچکارهای
من هيچکارهام يعنی که شاعرم
گيرم از اين کنايه هيچ نفهمی
اين روزها
اينگونهام
فرهادوارهای که تيشهی خود را
گم کرده است
آغاز انهدام چنين است
اينگونه بود آغاز انقراض سلسله مردان
ياران
وقتی صدای حادثه خوابيد
بر سنگ گور من بنويسيد
يک جنگجو که نجنگيد
اما... شکست خورد
نظرات
ارتش دريدا :
بالاخره پس از ۶ ماه نشستن در صف طویل ارشاد و خوردن تپایی های مکرر از دیوار پریدم تو
....................پس منتشر شد : ....................
"راست می گفت . آنجا جای مناسبی برای دیدن خوابهای رویایی نبود . آن هم وقتی توی کثافت سایه های قد بلندی که نمی دانی اصلا از کدام سگ دانی به سراغت آمده اند. زور می زنی مثل یک سوسک لهت می کنند و بعد همه چیز آرام
می شد ، بی صدا . آنقدر بی صدا که دوست داشتی کثافتت را به عنوان کیک تولدت بدهی بخورند و تازه اولین نفری باشد که از خوردنش لذت می بری"
نام اولین مجموعه شعر رو ح ا... محمدی (مانی) است که توسط سایت عروض منتشر شد
ارتش دريدا - August 28, 2007 11:52 AM
امیر :
باشو، نصرت کجاست که ببینه این نسل، اخته دنیا اومده. نسل اون ها حداقل جنگجو بود حتی اگه زور جنگیدن نداشت.
آغاز انقراض سلسله مردان در عصر اون ها داشت کلید می خورد، کاش زور جنگیدن داشتند، کاش این محصول اخته را تولید نمی کردن، کاش ...
امیر - August 28, 2007 03:40 PM
سعید یوبال :
سلام بهزاد جان
آمدم سری بزنم دلم نیامد چیزی ننویسم.برا همین همین رو نوشتم!
سعید یوبال - September 1, 2007 05:02 AM