« مدرسه در یاد من | صفحه اول | يك پست معمولي، همين! »

مدرسه در یاد من 2

... کلاس دوم ...
1
هنوز نیمه ی اول مهر را می گذرونیم و پس هنوز حال و هوای مدرسه در ذهن های ما جریان دارد، گرچه امسال هنوز بچه های دبستانی رو ندیدم. پیرمرد هم نیستم که مثلا دارم از خاطره های بسیار دور حرف می زنم، نه. ولی خوب بیست و دو- سه سال پیش هم زمان کمی نیست.
در حال گذروندن کلاس اول دبستان بودم با معلمی که اسم اش اصلا یادم نمی آید، فقط یه چیز دیگه از اون یادم می آد اینه که یک روز که داشت یکی از بچه های کلاس رو با چوب بلندش تنبیه می کرد و به کف دست اون می کوبید و طفلک بچه که از شدت درد داشت دست هایش را بین پاهای کوتاه و کوچکش به هم می مالید و معلم مهربان با عصبانیت تمام فریاد می زد که دستت رو بگیر بالا وگرنه می زنم تو سرت و در حین فریاد با چوب هی به سر بچه اشاره می کرد که یه هو، زاااااااارت!! چوبه رفت تو چشم بچه. بعد هم جیغ و داد و فغان و آمبولانس و بیمارستان و این حرف ها.
اوه کلی خاطرات مدرسه دارم که این روزها که فصل مدرسه است برای بر و بچه های اتاق خودمون تو روزنامه هی تعریف می کنم و البته در این حین به کشف بسیاری از ریشه های بحران های امروزی نسل خودم نایل می آیم.
وقتی کلاس اول بودم، دبستان ما هم مثل همه ی دبستان ها در هر مقطعی چند تا کلاس داشت، اول الف، اول ب. این جوری، اون وقت یه روز تو حیاط یک آقا معلم با حالی رو دیدم که 10-15 سال بعدش فهمیدم چقدر شبیه آقای پوآرو بوده، که با بچه های کلاس اش مهربون بود و باهاشون توی حیط دسته جمعی عمو زنجیر باف بازی می کرد. دوست داشتم وقتی رفتم کلاس دوم شاگرد کلاس اون بشم.
رفتم کلاس دوم ( قبلا که عرض کردم از هر کلاسی که گذروندم چند تا تصویر و ماجرا بیشتر یادم نمونده، بقیه احتیاج به یه یاداوری بیرونی دارند تا یادم بیاد) اون موقع تازه یه تغییرات مختصری به کتاب های درسی داده بودند، البته اون قدر حرفه ای نشده بودند که گُه رو بکشند به کل سیستم نظام آموزشی و البته کتاب های درسی این سیستم. از جمله تغییرات اضافه شدن خوش نویسی تحریری به کتاب های فارسی. که یکی از ماجراهای کلاس دوم من به همین بر می گرده. آره رفتم کلاس دوم، کلاس همون آقای معلمی که عرض کردم سال ها بعد پی به شباهت اش با هرکول پوآرو بردم ، که اگه همون موقع این مسئله رو می دونستم، می تونستم سر کلاس کلی دلقک بازی دربیارم هی به بچه ها بگم پوآرو اومد.Bashu 04.jpg
خلاصه ماجرای این خوش نویس های لای کتاب فارسی بود. یادم نیست چرا، فقط می دونم که تمرین های اون روز رو توی کتاب فارسی با خودکار نوشتم ، شاید هم احساس می کردم با خودکار خوش خط تر می نویسم یا این که مدادم رو گم کرده بودم ولی یادمه که امکان نداشته با خودکار فتح نوشته باشم، غیر ممکن بوده. خوش نویسی تحریری با خودکار فتح اصل وطن اون موقع؟ که همین طور بی اختیار بول اش می گرفت و جوهر مبارکش را ول می کرد روی کاغذ؟!. آقای پوآروی مهربان وقتی مشق بچه ها رو نگاه می کرد اغلب به خاطر انجام ندادن مشق تنبیه می شدن ولی به من که رسید و دید با خودکار نوشتم چنان نعره ای کشید که تا به اون روز فقط از معلم کلاس اولم دیده بودم و سال ها بعد در انیمیشن "شرکت هیولاها" . بعد هم نه مثل معلم مهربان کلاس اولم که خودکار لای دستم بذاره، اون احتمالا سالها بعد که وبلاگ من رو خونده و دیده من درست نشده ام و هنوز دست به خودکار می برم، رفت شیلنگ مخصوص اش رو که ترکه ای (شما آلبالو فکر کن) در دل خود به همراه داشت و از تاقچه ی ته کلاس آورد و به کف دست های من نواخت. اون شیلنگ لا مصب بالا می رفت و آقای معلم احتمالا با حرص این که سال ها بعد بچه های نمی دانم کدام کلاسی که درس می دهد به خاطر شباهتش به پوآرو مسخره اش می کنند، بر دست های من فرود می آورد.
نمی دونم چه حکمتی بود که این معلم ها هیچ کدوم به من نمی گفتند چرا نباید با خودکار ننویسی. فقط می زدن.

2

اون موقع بیشتر بچه های مدرسه ای کاپشن هایی به تن می کردن که توش پشمی بود. بچه های کلاس ما هم از این قاعده مستثنا نبودن. از این کاپشن های کلاه دار که توش پر از پشم های سفیده. ولی کاپشن من تنها کاپشن کلاس بود که پشم توش تیره بود، سورمه ای سیر، نزدیک به سیاه. یکی از سرگرمی های کلاس دوم من این بود که به بچه های کلاس می گفتم بع بعی بازی کنیم. که همه ی بچه ها، یعنی اونایی که میان بازی، کاپشن هاشون رو برعکس می پوشیدن، زیپ اش رو هم می کشیدن بالا و فقط صورت هاشون می موند بیرون، بچه های هفت – هشت ساله می شدند عین بع بعی. چرا این بازی؟ به خاطر این که من تنها کسی می شدم که وقتی کاپشن ام رو بر عکس می پوشیدم با بقیه فرق می داشتم. خوب معلومه دیگه من گرگ ثابت این بازی بودم. تقریبا هیچی از قاعده و قانون بازی ای که ساخته بودم و به مرور بر قواعدش اضافه شده بود یادم نمیاد، فقط می دونم من گرگ بودم و بقیه ی بچه های کاپشن برعکس و سفید پوش کلاس بع بعی، و من حمله می کردم و می پریدم روی بچه های مردم. بیشتر این قسمت اش که روی بچه ها می پریدم یادم مونده.
بیخودی تریپ بر ندارین من تنها هشت سالم بود و هنوز نظریات آقای فروید رو نخونده بودم. چه انتظاری دارین بیشتر از این هم نمی تونم بازی کلاس دوم ام رو توضیح بدم، آخه از کجا می دونستم که سال ها بعد قرار است آقای فروید بیاد و از نظر علمی گه بزند به تمام هیجانی که در هشت سالگی داشته ام.

دنبالك

دنبالك هاي اين مطلب
http://behzadbashu.com/cgi-bin/cgis/mt-tb.cgi/158

نظرات

سمانه :

مثل اينكه تنبيه ها كار ساز نبوده!!!
نظاممون هنوزم پر تنبيه ...اگه اون موقع بدني بوده حداقل ميتونين توضيحش بدين...الان كه روحي شده ...توضيح دادنشم سخت شده!!!

 

luiza :

bale khob !!
hafezeye boland modatet bar axe kootah modatet khoob kar mikone
.
vali zaheran faghat ghesmataei ke adama mahkoom mishan yadet mimoone..

 

امير :

باشو تو را به جان هر كسي كه الآن دوست داري، up كن.
همين چندتا بيننده و مخاطبي هم كه داري از دست ميدي ها، از ما گفتن و از تو آب هندوانه.

 

سمانه :

اي بابا...
از فعل منفي استفاده ميكنم شايد اثر كنه!
آپ نكني ها..حيفه!!
با امير آقام به شدت موافقم...

 

* :

آقای باشو، شما رو به خدا این چیزها رو اینجا ننویسید. دارم کم کم باور می کنم افراد آموزش دیده ی گشتاپو به شما آموزش ابتدایی رو دادن.این که آدم یه بچه ی 7ساله رو نه بادست که با شلنگ بزنه؛ فرای جنایت و کثافت کاریه.

 

کلپاسه :

سلام بهزاد عزیز. کاش از نوستالژی کتابهای درسی هم می نوشتی. راستی به ما سر نمی زنی؟

 
 

سمانه :

آپ....
به روز بكنيد اينجا را..........

 

سمانه :

آقاي بهزاد باشو...
سلام ...
ما يك وقتي فكر ميكرديم شما فكر ميكنيد كه ما ميدانيم كه خوش قول هستيد...آقاي بهزاد باشو...
ولي نيستيد آقاي بهزاد باشو...
شما آپ نميكنيد آقاي بهزاد باشو..آيا..چرا آيا؟

 

AVAََ :

استاد چوب معلم گله هركي نخوره خوله. آقا بهزاد من فكر ميكنم اگر چوبه معلم نبوداين چند تا نابغه هم وجود نداشتند

 

یک رهگذر :

سلام هموطن ايراني. سايت ياهو که آدرس ايميل من و شما در آن قرار دارد و روزانه با مسنجرش چت مي‌کنيم، نام کشور من و تو را از ليست کشورهايش در صفحه‌ي ثبت نام حذف کرده. اگر غيرت و عرق ملي‌ات اجازه نمي‌دهداين ننگ را بپذيري، با لينک دادن به صفحه‌ي http://helloyahoo.net از طريق کليدواژه‌ي Yahoo mail به بمب درحال پيشرفت عليه ياهو کمک کنيد تا کوچکترين وظيفه‌ي ما به کشورمان ادا شده باشد... متشکرم

 

ارسال نظر


 
 
 
 
 
 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007