« انقباض بودجه! | صفحه اول | قطر در برداشت از ميدان گازي مشترك پيشي گرفت ! »

كارتون ايراني «1»

حدود 3-4 هفته ي پيش يك اسم مستعاري كامنتي بلند بالا براي من گذاشت كه سراسر فحش و هتاكي بود به من و تعدادي از همكاران كارتونيست ام. كامنت
را براي نمايش بر روي سايت publish نكردم. چون در اين مدت 8-9 ماهي كه سايت شخصي ام را راه انداختم اولين بار نبوده كه با كامنت فحش روبرو مي شوم و البته ماجراهاي ديداري و شنيداري ديگر. تصميم گرفتم اين بار به بهانه ي جواب دادن به اين دوست مستعار عصباني توضيحي هم به دوستان ديگر اين نام مستعار كه بالقوه عصباني طي مسير مي كنند داده باشم.Bashu 05.jpg
اصولا شفاف برخورد كردن را مترقي مي دانم. تلاش براي رو كردن سهم بيشتري از آنچه كه در ذهن مي گذرد. در اين صورت است كه اگر ديالوگي شكل بگيرد به قوي ترين شكل ممكن آن، نزديك تر است.
پاييز دو سال پيش، يعني سال 1384 كه روزنامه ي چند ماه كار كرده و توقيف شده ي سرمايه رفع توقيف شد، در انتشار جديد آن من هم به بچه هاي سرمايه اضافه شدم. جمعي از روزنامه نگاران اصلاح طلب كه دور هم جمع شديم تا مطبوعه اي اين بار با رويكردي اقتصادي منتشر شود. يعني درست در همين حوالي كه يك روزنامه ي اصلاح طلب ديگري به نام اعتماد ملي شروع به كار مي كرد يا كرده بود و هادي حيدري را هم در تيم خود به همراه داشت.
انتشار اين دو روزنامه ي اصلاح طلب همراه با آغاز حالت انفعالي گرفتن جامعه ي ايراني بود. و تلاش تحريريه ي اين دو روزنامه بالفعل نگه داشتن رسانه اي در حد و اندازه ي خودشان؛ كه البته بررسي كلان اين مهم كه چقدر در اين مسير گام برداشتند و موفق بوده اند بحث اين متن نيست.
اين جا تنها بخشي از خرده روايتي (سرويس طرح و كارتون روزنامه ي سرمايه) را نقل مي كنم كه درست است كه جزئي از يك متن كلان (روزنامه) است، اما بررسي همه جانبه و كامل، از خودش هم متني كلان مي سازد.
دوسال است كه دبير سرويس طرح و كارتون روزنامه ي محترم سرمايه هستم. سرويس كارتون روزنامه ي محترم اعتماد ملي را به عنوان يك ناظر بيروني روايت مي كنم كه در اين دو سال با هادي حيدري كه دبير سرويس كارتون اش بوده است خيلي برخورد و ديالوگ نداشته ام. پس بيشتر هم جرياني را روايت مي كنم كه خودم در آن حضور داشته ام. دوستان و همكاران محترم زيادي در اين دو سال با من همكاري كرده اند و مي كنند. توكا نيستاني، مانا نيستاني ، جمال رحمتي، عليرضا كريمي مقدم، كيارش زندي، كيوان زرگري، حسن كريم زاده، گل محمد خداوردي زاده، اردشير رستمي، آروين، داوود كاظمي، بزرگمهر حسين پور، ثنا حسين پور، يحيي تدين، محسن ظريفيان، علي رادمند و دوستم هادي حيدري كه در ابتداي كار بي دريغ به من كمك مي كرد و البته نام هاي ديگر كه شايد الان در خاطرم نباشند ولي در اين جريان اثر ثبت كرده اند.
سياست گذاري آن چناني در كار نيست، حرفه ام اين است. بعد از گذشت چند سالي كه كارتون مطبوعاتي با سوبسيد نفس مي كشيد، حالا دو روزنه ي كوچك براي نفس كشيدن و ادامه ي حيات پيدا كرده بود.
سيستم، نابهنجار شكل گرفته، طبيعتا هر چيزي كه اين درون شكل مي گيرد هم ناقص و مريض خواهد بود. فرق نمي كند كه چه كاري و كجايش انجام مي دهيد، آنچه كه جريان دارد مطلوب نيست، چون ساختارها مشكل دارند، رنج مي بريم.
طبيعي است كه در اين مدت دو سال مسائلي درون كار بوده كه مي خواستم روزنامه را ترك كنم، اما هميشه اين وظيفه بوده كه مجابم كرده و نگه ام داشته است. اين كه اين يك حداقل براي كارتون مطبوعاتي فارسي بايد حفظ بشود. كه حتم دارم بر هادي حيدري هم چنين گذشته است.
از ابتداي كار حرفه اي ام، همواره تلاش كردم كه مستقل كار كنم و هم چنان اين گونه ادامه مي دهم و تلاش ام اين بوده كه رفتارهاي ام باعث آزردگي كسي نشود. پس با هركسي كه مي شناختم و دوست بوده ايم يا امكان ارتباط وجود داشته تماس گرفتم. دوباره يك گروه كارتون ژورناليستي شكل گرفت، حتي دوستان محترم ديگري كه از نزديك نمي شناختم ارتباطي به وجود آوردند كه براي اداي احترام به حرفه ي خودشان با ثبت اثر در اين جريان سهيم باشند.
چيز ديگري مهم نيست، اين جا فقط جريان كارتون ژورناليستي ايراني مطرح است. گروه كارتون روزنامه ي سرمايه را نام هاي متفاوتي شكل داده اند چون كه معتقدم اتفاقي كه از برآيند بازخورد ذهن هاي متفاوت شكل مي گيرد، مترقي است. رويه و فرم انديشيدن در اين جا برايم مهم نيست، انديشيدن را مهم مي دانم. در نتيجه هر انديشه اي كه صفحات روزنامه ي سرمايه را براي ثبت اثرش انتخاب مي كند به گروه كارتون اضافه مي شود و اين طور شد كه نام هاي متفاوتي در خود جاي داده است.
در شكل كلان اش نسل سوم كارتون مطبوعاتي ايران خوانده خواهيم شد، در شكل جزئي تر كارتونيست هايي كه در دهه ي شصت و عمدتا در دهه ي هفتاد ظهور كردند. البته هنوز اساتيدي مثل آقاي جواد عليزاده و ديگراني از نسل دوم نقش كم رنگي ندارند. اما جريان پر رنگ متعلق به نسل ماست كه اين امر از لحاظ اجتماعي طبيعي است.
به نسبت رشته هاي ديگر هنري جمعيت خيلي كوچكتري هستيم. گفتمان شكل گرفته از جريان ما اصلا قابل مقايسه با مثلا حوزه هاي مختلف ادبي هم نسل ما نيست. اما تلاش است و اين خوب است. تلاش من اين است كه در صفحات مختلف و ستون روزانه كارتون روزنامه ي سرمايه، كار خوب به مخاطب نشان بدهم. آنچه كه در مقطع هاي مختلف ازش دريغ كرده اند را جلوي چشمان اش قرار بدهم. اثر بصري استاندارد، به كساني كه مخاطب اين رسانه هستند و مي شوند. تاثير بر ناخودآگاه بصري جمعي از جامعه ي ايراني كه حالا مخاطب اين روزنامه هستند و مي شوند.
حالا نام مستعاري در كامنتي چنان عنان از دست مي دهد كه هرآنچه در ناخودآگاه اش ذخيره كرده به يك باره خالي مي كند. ايرادي بر تو نيست، ايراد بر سيستمي است كه ناخودآگاه تو در جريان اش اين چنين رشد كرده كه ديالوگ را نمي داند و تنها انباشته از لجن است. ايرادي بر تو نيست كه دايره ي واژگاني ات اين چنين محدود است كه تنها كلماتي از جنس لجن را مي داني، ايراد بر سيستمي است كه ديالوگ را حذف كرد تا تو كلمه نداني، تا ناخودآگاه جمعي اين چنين مريض رشد كند.
كارتونيست هاي شهرستاني زيادي در مدت اين دوسال براي من كار فرستاده اند، و يا تلفني يا حضوري در دفتر روزنامه با هم گپ زده ايم و آثار خيلي ها چون آقاي مسعود ضيائي يا آقاي رسول حاجي زاده را چاپ كرده ام. با كسي هم مشكل خانوادگي ندارم و تلاش مي كنم كه دموكرات رفتار كنم. با ديدن هر اثر خوب چنان هيجان زده مي شوم كه پنهان اش نمي كنم. آن قدر كه هميشه باعث سوء برداشت مي شود؛ اين كه با ديدن يك اثر خوب از كسي كه خيلي سال از من كوچك تر است چنان هيجان ام را با او در ميان مي گذارم و در مورد اثرش براي او حرف مي زنم كه طفلك دچار سوء تفاهم مي شود و از فردا مي خواهد از باب نزديكي هر وسيله ي بلندي را در ما تحت من فرو كند. و همين طور وقتي يك اثر بد از كسي كه خيلي سال از من بزرگ تر است هم مي بينم، باز هيجان ام را پنهان نمي كنم، و چنان دچار سوء برداشت مي شود كه از فردا از هيچ تلاشي براي ما تحت حقير فرو گذار نخواهد بود.
اين توضيح اضافات را از اين جهت دادم كه اگر اثر خوبي به من ارائه شده باشد حتما آن را منتشر مي كنم. و اين هم تنها محدود به اين دوره ي كاري ام نمي شود. هر جايي كه تا به امروز متصدي چنين امري بوده ام، اين طور عمل كرده ام.
نام مستعار! ايرادي بر تو نيست كه بيان مي كني من و دوستان ام حق كارتونيست هاي شهرستاني را خورده ايم، ايرادي بر تو و كساني مثل تو نيست وقتي كه خِرَد را از شما گرفتند، انديشيدن وجود ندارد، هر آنچه كه ذهن دريافت مي كند بيان مي كند.
آن يكي كه نام اش را تا به حال نشنيده ام اولين جمله اي كه مي گويد: براي هر كار چقدر پرداخت مي كنيد، و من فكر مي كنم اين همه غوره چقدر زود مي خواهند مويز شوند كه بي آن كه به اين بيانديشند كه آيا چيزي كه توليد كرده اند پذيرفته خواهد شد يا نه به فروختن آن فقط فكر مي كنند. مي گويم بسته به نام كارتونيست و قدرت اثر از فلان قدر تا فلان قدر پرداخت مي كنيم. مي گويد: روزنامه ي اعتماد ملي هم همين قدر كم مي دهد، ولي فلان روزنامه دو برابر شما ها مي دهد. مي گويم خوب پس چرا در همان روزنامه كار چاپ نمي كنيد. مي گويد: مدتي است كارهاي من در آن جا چاپ مي شود ولي دوست دارم در روزنامه ي سرمايه و اعتماد ملي هم كار چاپ كنم.
خوب معلوم است كه تو يا نام مستعار و خيلي هاي ديگه شبيه شما دوست داريد در اين دو روزنامه كار چاپ كنيد. حتي با وجود اين كه فلان روزنامه ي دولتي به قول خودتان دو برابر روزنامه ي ما به شما پرداخت مي كند. معلومه كه دوست داريد، چون مي دانيد جريان حرفه اي كارتون مطبوعاتي اين جا حركت مي كند نه در فلان روزنامه هاي دولتي. اصلا هميشه اتفاق حرفه اي و ماندگار هنري در بخش خصوصي جريان داشته است نه بخش دولتي. براي همين است كه مثلا در تمام اين سال ها شعر و شاعري قيصر امين پور نتوانستند مارك دولتي را از روي خودش و آثارش پاك كنند. حتي همين اواخر كه محمد قوچاني درمجله ي شهروندش پرونده اي براي مرحوم امين پور منتشر مي كند تا گفتمان هنري وي را تطهير كند، در اين زمينه موفق نيست.
چون جريان شعر حرفه اي و ماندگار فارسي در هيچ دوره ي تاريخي جريان شعر درباري نبوده است. وگرنه كه رسانه هاي دولتي هم قدرتمند تر هستند و هم متنوع تر. و هميشه هم درهايش براي هنرمندان دولتي باز است.
اين همه جا، فضا و امكانات در اختيار جريان مطلوب شما هاست، موفقيت هم براي شما رشد و ترقي در همان جريان معني دارد، پس حداقل بر اين پارادوكس دروني خود سرپوشي بيروني بگذاريد، و نشان ندهيد كه به ثبت در اين جريان هم علاقمنديد.
مي گويد ماها هركدام مان چندين جايزه ي بين المللي برده ايم، ركورد مي زنيم، هيچ كدام از شما نمي تواند حتي جايزه اي داخلي ببرد... بقيه را نمي دانم ولي من تا به حال در جشنواره ي خارجي اي شركت نكرده ام؛ در جشنواره هاي داخلي هم هيچ وقت حتي به دور دوم نرسيده ام.
خيلي خوب، آفرين. شما كه جشنواره هاي داخلي را داريد، خارجي ها را هم مي بريد، رسانه هاي زيادي هم كه دست شماست كه از لحاظ اقتصادي بسيار بهتر پرداخت مي كنند؛ خوب با اين جريان خمود كه با هر نسيم توقيف مطبوعه ي اصلاح طلبي فوري پايش لب گور مي رود چه كارداريد؟ نگرانيد كه در بررسي جريان كارتون اين مقطع مورد مطالعه قرار نگيريد؟
اصلا كارتونيستي با چنين توصيفاتي كه مي كنيد، چطور مي تواند حق شما ها را بخورد؟ نام مستعار عصباني، نه من، نه اين همه دوستان من كه با مهرباني از آن ها نام بردي، تمام اين همه فضاي كوچكي كه براي كار داريم را براي خودمان نمي خواهيم، اصلا براي ما تنها رنجي كه از "دشواري وظيفه است" بر ذهن مان سنگيني مي كند، و گرنه طراحي و كارتون را در قالب ديگري ادامه مي دهيم كه بسيار پتانسيل دارد، ادامه ي شكل ژورناليستي تنها همان دشواري وظيفه است. كسي نيست. با فحش و دري وري كار ژورناليستي خلق نمي شود. ذهن تحليل گر مي خواهد كه بتواند نسبت به اتفاقات جهان پيرامون اش، خرد كند و خلق كند. بايد شعور اكتسابي ات به اندازه اي باشد كه بتوانيد به آن تكيه كنيد، براي كشف روابط پديده هاي بشري بايد جوامع بشري را بصورت تئوريك مورد مطالعه قرار بدهيد، داده ايد؟ اصلا مطالعه مي كنيد؟
اصلا توجه كرده ايد كه كارتونيست ها در بين ساير هنرمندان رشته هاي ديگر بي سوادتر و سطحي تر هستند؟ (كه البته بر سر اينكه اصلا اين حرفه هم هنر محسوب بشود كلي حرف و حديث هست) يا به اين توجه كرده ايد كه نسبت به جمعيت بالاي كارتونيست ها، تعداد كمي هستند كه كار ‍ژورناليستي جدي انجام مي دهند؟
شما حتي براي اين كه شانس چاپ كارهايت را از دست ندهي پشت يك نام مستعار پنهان مي شويد.


دنبالك

دنبالك هاي اين مطلب
http://behzadbashu.com/cgi-bin/cgis/mt-tb.cgi/166

نظرات

آروين :

بهزاد عزيز حرف‌هايي نوشته‌اي از جنس دل بسياري از ما. مي‌دانيم چرا برخي با اين همه عنوان و جايزه‌ي صد من يك غاز باز هم ناراضي‌اند و با غوغا بازي و بي‌قيدي به اصول اساسي اين هنر در پي تسخير و آلودن هرجايي با سوءتفاهماتشان در قالب كاريكاتور هستند.

 

ياسين :

سلام بهزاد
اوضاع خيلي افتضاحيه هرجا سر مي زني پر از تنشه و همه دوستامون هم شاكي ودرگير با اين ندگي كثيف نمي دونم كي وقتش مي رسه كه ملت ماهم يه مدت راحت نفس بكشه.

 

سمانه :

سلام باشو ی عزیز...
چه اهمیتی داره؟
اینهمه توضیح ..برای کی؟..برای اونی که نمیفهمه؟
ناراضی..شاکی...دلخور...کلمات جدیدی نیست
اعتراض ها میشه...داد ها..فریاد ها...
!!عادی بهزاد باشو ی عزیز...

 

ارسال نظر


 
 
 
 
 
 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007