اين جا هر كسي شليك مي كند خودش كشته مي شود ...
بعد از اين كه گزارش هاي تصويري و تحريري اختتاميه ي پنجمين جشن تصوير را خواندم و ديدم، تصميم به برون ريزي متني داشتم كه از زمان افتتاحيه ي جشن در ذهن ام قدم مي زد، كه وعده اي كه براي ثبت آن با ذهن ام داشتم پايان جشن بود. از آن جايي كه فرآيند نوشتن را امري متعالي براي خودم مي دانم، قرارم اين بود كه شنبه ام را صرف آن كنم. اما هميشه آن طور كه مي خواهيم پيش نمي رود و شنبه ي گذشته تا صبح يكشنبه ام را مهمان بيمارستان قلب شهيد رجايي شدم و بقيه ي يكشنبه ي ذهن ام را با آرام بخش هايي كه با خود به همراه داشت پرواز دادم. دوشنبه به بعد هم خواننده ي يكي از جدل هاي درون صنفي هنري بودم كه چند وقتي است در جامعه ي هنري ايراني در جريان است، منتها اين بار در رشته كارتون هم سر باز كرده است تا ديگر هيچ كدام از جريانات هنري جامعه ي ايراني از جدل بي نصيب نماند.
***
اتفاقي كه در جريان است و موجبات نگراني هنرمندان هم نسل من از آينده ي هنري كه در آن مشغول به فعاليت هستند را فراهم مي آورد، تلاش جريان هاي هنري دولتي، به آلوده كردن جريان هنري خصوصي و مستقل است.
جريان فرهنگي برآمده از سيستم كه از نيمه ي دهه ي هفتاد به بعد شكل منسجم تري به نسبت آغاز به خود گرفته است و با شيوه ي تساهل و تسامح سعي بر اصلاح و ترميم جرياني كه خود از آن بر آمده دارد؛ و بالطبع حركت چنين جرياني در سيستم جامعه ي ايراني كه براي شكل و نظم دادن خرد جمعي ، تلاش بر سهم فرهنگي اعضاي جامعه را ضرورت مي داند، ديگر جريان ها را هم متوجه اين مهم فراموش شده مي كند تا آن ها نيز ناگزير به فعاليت و سياست گذاري در اين مقوله با تأمل تر بيانديشند.
اين گونه مي شود كه ناگهاني جريان ها و فعاليت هاي فرهنگي چنان در جامعه ي ايراني پر رنگ مي شود كه كه در طول سال، 365 جشنواره ي رنگ و وارنگ شكل مي گيرد و رسانه هاي جريان هاي فكري مختلف بر آمده از بدنه ي قدرت سيستم، سهم فرهنگي فراموش شده و يا حذف شده ي جامعه اي كه ستاره سازي در آن ممنوع بوده را با معرفي شبانه روزي هنرمند پشت هنرمند به جامعه، شروع مي كند.
اي كاستند از شأن تو اين معركه گيران...
1-هفته نامه ي شهروند امروز – قيصر امين پور
نويسندگان و سياست گذاران هفته نامه قبل از فوت مرحوم قيصر امين پور با گردآوري ويژه نامه اي (در جهت همان رقم زدن بر ناخودآگاه جمعي) شاعري دولتي را (با تكيه به مقبوليتي كه جامعه به جريان آن ها نشان داده) در كنار شاعران جريان روشنفكري مي نشانند و بر مواضع خود پافشاري مي كنند. هفته نامه ي شهروند امروز با تمام تلاشي كه براي دموكرات نشان دادن سياست گذاري هاي خود مي كند كه با چاپ نظر مخالف هم سعي بر القاي اين مسئله دارد، حاضر نيست از مواضع خود پايين بيايد، و نبايد هم بيايد چون هفته نامه ي شهروند امروز كه برآيند جريان تساهل و تسامح است اين گونه مي انديشد. كه شاعري كه تمام زندگي اش را وقف ادبيات فارسي كرد و آن قدر خلق كرد كه حتي اگر وقتي زبانم لال زبان فارسي هم مانند خيلي از زبان هاي جاري دنيا منقرض بشود باز هم به نام و آثار او مراجعه خواهند كرد را "پيرمرد خرفت" خطاب بدهد. معلوم است كه يك شاعر دولتي را در كنار شاعر روشنفكري قرار مي دهد كه فرش زير پاي اش را مي فروشد تا اثرش را چاپ كند و حتي او را بالاتر هم بخواند. چون خوب مي دانند كه حافظه ي كوتاه مدت جامعه ي ايراني چقدر ضعيف است. جالب است كه وقتي شاعران پر رنگ دولتي كه آقاي امين پور را جزئي جدا نشدني از جريان خود مي دانند و رسانه ي ملي كه بعد از فوت وي با توليد ويژه برنامه هاي رنگارنگ به سوگ او مي نشيند از مواضع خود كم نمي كند و او را قيصر شعر ايران مي خواند و او را هم چون جريان خودش متعلق به روشنفكري و جريان مستقل مي داند!!! كدام روشنفكري؟ كدام جريان مستقل؟ تنها يك مقايسه ي ساده است بين بازتاب خبري فوت آقاي احمد شاملو يا آقاي هوشنگ گلشيري در رسانه هاي دولتي با بازتاب فوت آقاي قيصر امين پور يا آقاي سيد حسن حسيني هم مي تواند به ما جواب بدهد. در روزنامه هاي پنج شنبه 8 آذر هم در گزارش هايي كه از بزرگداشت آقاي قيصر امين پور كه در دانشگاه تهران برگزار شده است از مقايسه ي ايشان با آقاي افلاطون مي خوانم:« اگر بخواهيم در عالم خارج، آن چه را كه افلاطون گفته است بيابيم، در تعريف قيصر مي توانيم به آن دست يابيم..» با قياسي چنين مع الفارق كاري ندارم، آن چه كه بديهي است اين است كه افلاطون در آرا و انديشه هايش كه در قالبي مكتوب به زمان ما رسيده است، شاعران را با شديدترين لحن از آرمانشهر ذهني خود اخراج مي كند.
درباره شاعران دولتي دوست شاعرم "هوشيار انصاري فر" در روزنامه ي شرق و در همان ويژه نامه ي شهروند امروز به عنوان تنها منتقد از جريان روشنفكري نوشته است، كه بحث مبسوط تري در اين باب را به پست ديگري موكول مي كنم.

پيتزا با چكمه هاي شازده احتجاب!
2-هفته نامه ي شهروند امروز – جايزه ي بنياد گلشيري
در ميان اين همه رنگارنگ جايزه ي دولتي ادبي كه وقت و بي وقت به اين همه نويسنده ي متعلق به جريان خودش جايزه اعطا مي كند. جايزه ي گلشيري معتبرترين جايزه ي بخش خصوصي است كه به همت و تلاش خانم فرزانه طاهري همسر محترم آقاي گلشيري شش دوره برگزار شده و حالا در برپايي هفتمين دوره ي آن نويسندگان شهروند امروز آن را آشفته و نابسامان مي دانند و بنياد گلشيري را متهم به «گرفتن تنها ژستي مستقل» مي كنند كه «انتخاب هاي خود را از ميان نويسندگان و آثاري انجام مي دهد كه با مرور برندگان سال هاي قبل اين جايزه به راحتي مي توان اين وضعيت را درك كرد.» و يا سخن گفتن از سانسور شديد در ادبيات داستاني را با اين عنوان كه بنياد مراسم هايش تبديل به محفلي سياسي شده و مخاطب خسته از سياست را مي آزارد، محكوم مي كند و دليلي بر بحران جايزه ي گلشيري مي داند!! تا از آن طرف داستان نويسي كه اكثر جوايز دولتي را از آن خود كرده است در دفاع از روشنفكري!! بر جايزه ي گلشيري بتازد.
ما سه تا رو كجا مي برن؟!
3-حوزه ي هنري حوزه ي روشنفكرها
نهاد حوزه ي هنري كه البته در راستاي نامي كه دارد به طور مستقيم در سه ده ي گذشته در جريان هاي هنري جامعه ي ايراني حضوري همراه با سياست گذاري داشته كه بررسي حركت و سياست گذاري هاي آن خود بحثي مطول و جدي تر را مي طلبد، در چند ماه گذشته در تقابل با جرياني كه خود ريشه ي مشتركي با آن دارد، براي حفظ خود و گرفتن تاييد از بخش خصوصي و تاثير بر ناخودآگاه جمعي از خود چهره اي روشنفكرانه به نمايش مي گذارد.
اين همه غروب، سه شنبه، خاكستري...
4-پنجمين جشن تصوير سال
و اما حوزه اي كه كاملا به من مربوط مي شود. مجله ي تصوير كه به همت شخصي آقاي سيف الله صمديان منتشر مي شود، پنج سال است كه هر سال جشني با عنوان "جشن تصوير سال" برگزار مي كند. جشني به گفته ي برگزار كننده اش خصوصي، كه هنرمندان عكاس ، گرافيست و كارتونيست را دور هم جمع مي كند تا با نمايش بهترين آثاري كه طي سال خلق كرده اند جشن بگيرند. در چهار دوره ي گذشته ي اين جشن شركت نكردم، نه اين كه دوست نداشته باشم، با آثاري كه خلق مي كردم درگيري و مشكل داشتم. امسال چند روز مانده به آخرين مهلت تحويل آثار، دوستم "گل محمد خداوردي زاده" درخواست و تشويق زيادي كرد كه يكي از كارهايي كه در سال گذشته منتشر كرده ام را انتخاب كنم و شركت كنم. در آخرين روز تحويل آتار بعد از اصرار و استدلال هاي گل محمد كه به دفتر روزنامه آمده بود يكي از كارتون هايي كه سال گذشته در روزنامه ي سرمايه منتشر كرده بودم را بر روي CD كپي كردم و همراه با گل محمد مستقيما آن را به دبيرخانه ي جشن تصوير تحويل داديم.
روز افتتاحيه جشن وقتي كه اسامي هنرمنداني كه آثارشان به نمايش در مي آيد را در خبرگزاري ها ديدم، طبيعتا ابتدا رفتم اسامي كارتونيست ها را بخوانم، عجيب بود كه اسم من در بين نام 20 كارتونيستي كه چند نفرشان را هم نمي شنتاختم نبود. غير 5-6 كارتونيستي كه در چهار دوره ي گذشته شركت داشتند و نام آن ها بوده، بقيه براي اولين بار در اين جشن شركت داشتند. مسئله اي كه بديهي است اين است كه بهزاد باشو حذف شده است! از رشته هاي ديگه ي جشن و آن چه كه برهنرمندان آن گذشته خبري ندارم، من تنها از خودم حرف مي زنم. دوستان من عكس يادگاري گرفته اند، آن ها هم يك شركت كننده هستند نه سياست گذار يا تصميم گيرنده. آقاي صمديان در مصاحبه اي مطبوعاتي عنوان مي كند كه انتخاب آثار بخش كارتون جشن امسال توسط "خانه ي كاريكاتور" انجام مي شود. اما دليل نمي شود كه انتقاد اين متن، متوجه آقاي صمديان نشود. تنها قرار گرفتن عبارت بخش خصوصي در كنار جشن تصوير سال است كه باعث مي شود اقليتي چون بهزاد باشو به جرياني كه آقاي صمديان رقم مي زند اعتماد كند. و گرنه حذف شدن براي كسي چون من به امري جاري بدل شده . به شهادت چند تن از دوستانم كه از قضا در اين جشن آثارشان به نمايش در آمده، حذف كردن اثر من امري غير منطقي مي نمايد. چون با تمام احترامي كه به كارتونيست هاي شركت كننده در اين جشن مي فرستم، بايد بگويم در فاصله ي زماني 86-85 هيچ كارتونيستي به اندازه بهزاد باشو كارتون توليد و منتشر نكرده است.
در بين هنرهاي بصري، جريان خصوصي كارتون امروز جامعه ي ايراني از امكان وفضاي محدودتري براي عرضه به نسبت ساير هنرها در اختيار دارد. بديهي است كه عكس، گرافيك و ساير قالب هاي بصري براي به نمايش گذاشتن و فعاليت حرفه اي در بخش خصوصي ( با تمام محدود بودن فضاي آن) از امكان بيشتري نسبت به كارتون براي عرضه دارا هستند. جريان كارتوني كه براي به نمايش گذاشتن خود تنها روزنه اش مطبوعات اصلاح طلبي است كه آن هم با هر نسيم توقيفي جرقه هاي نمايش اش خاموش مي شود، آن قدر مجالي نداشته تا به گفتماني درون متني ازخودش برسد تا از بازخورد عرضه ي گفتمان اش با جامعه ي خود امكان فعاليت حرفه اي براي خود به وجود آورد.
برآيند آنچه كه آقاي صمديان با تصوير سال مي كوشد به انجام برساند تاثير بر ناخودآگاه و خرد جمعي است كه اين گونه روي مي دهد:
الف- تاثير بر روند خرد جمعي هنرمند، كه از بازخورد ذهن هاي متفاوت هنرمندان بصري كه در تجميع آن ها در چنين جشني روي مي دهد.
ب- تاثير بر خرد جمعي جامعه، كه از بازخورد تجميع محصولات بصري اين هنرمندان با ذهن و ناخودآگاه مخاطب هايي كه با چنين جشني روبرو مي شوند اتفاق مي افتد.
آن چه كه در بخش كارتون پنجمين جشن تصوير سال روي مي دهد مبين همان حركتي است كه اين روزها در شعر و داستان و ساير هنرهاي جامعه ي ايراني با آن مواجه ايم.
آلوده شدن نا خواسته و بي تامل جريان هاي مستقل به سياست گذاري هاي وابسته، كه تداوم آن قطعا برهم زدن الگوهاي پايه در خرد جمعي را رقم مي زند. وقتي الگوها در خرد ذهني تغيير كنند آن وقت خوب و بد مفاهيمي متناسب با آن الگو را دارا خواهند بود و حتي در تقابل با تعاريف پايه قرار مي گيرد. آن وقت هنر وابسته نه تنها در تعارض با نفس آزادي هنر و هنرمند قرار نمي گيرد، كه خود آزادي مي شود. هراس از اين اتفاق است كه گريبان هنرمندان مستقل نسل من را گرفته است.
آقاي صمديان به عنوان يك هنرمند و روشنفكر ايراني با انتشار مطبوعه و جشني كه به واسطه ي مطبوعه ي محترم اش برگزار مي كند كه تلاشي مترقي در جهت هنرهاي بصري جامعه ي ايراني مي نمايد، قطعا مي پذيرند كه اتفاق مترقي از يك گفتمان جمعي كه از احترام به حقوق تمام صداها تجلي ميابد شكل مي گيرد.
جرياني كه در پنجمين جشن تصوير سال اتفاق افتاده است را نمي توان حركتي نا خواسته و بي تامل دانست، جشن تصوير سال كاملا خردگرايانه در راستاي سياست گذاري هاي تقابل با جريان مستقل و خصوصي قرار گرفته است، براي همين نوك پيكان انتقاد اين متن فقط به سمت آقاي صمديان است.
حال همه ي ما خوب است اما تو باور نكن...
5-كارتون مطبوعاتي يا نمايشگاهي؟ مسئله كدام است؟
از اوايل هفته ي گذشته اين بحث در دايره ي كارتونيست ها، با چند يادداشت از توكا نيستاني، مسعود ضيائي ،رحيم بقال اصغري و كامنت هاي پاي اين متن ها، تبديل به صحنه ي نمايشي مي شود كه بازيگرانش بي تامل و ناخواسته، و البته ناگزير از پذيرفتن چنين نقشي و بروز دادن چنين واكنش هاي رفتاري هستند.
آقاي بقال اصغري و آقاي ضيائي مي نويسند كه كارتونيست نمايشگاهي از جنگ، محيط زيست، روابط بشري و... مي كشد، خوب دوست هاي من كارتونيست مطبوعاتي هم مگر غير از اين مي كشد؟ مگر كارتون غير از به نقد كشيدن هر فعل بد با نگاه طنز و ثبت بصري آن است؟ مگر سياست، خارج از روابط بشري است؟
آقاي ضيايي چند بار محبت كرده اند و براي چاپ در روزنامه ي "سرمايه" تعدادي از آثارشان را براي من ايميل كردند، كه از ايشان سپاسگزارم. كارتون هايي بودند كه فقر را به طنز كشيده بودند و در ستون روزانه ي كارتون روزنامه چاپ شدند. آقاي بقال اصغري در متن خود مي نويسد كه شش سال كار مطبوعاتي كرده است.
كارتونيست بايد يك منتقد باهوش باشد.كشف پديده ها در جهان پيرامونش وثبت آن. مثل هر هنري. اثر در تقابلي كه با مخاطبش پيدا مي كند معنا مي شود. اثر تا در اين تقابل قرار نگيرد كه معنا ندارد.( با بحث هاي تئوريك در اين متن كاري ندارم، آنچه كه جاري و ملموس است) حالا يكي اثرش را بر ديوار گالري مقابل مخاطب قرار مي دهد، يكي بر صفحات يك روزنامه. نشست اوپك، نفت، جريان هاي سياسي، انتخابات و... بخش هايي از رفتارها و روابط بشري هستند كه كارتونيست مطبوعاتي با نگاه، آگاهي و تحليل خودش آن ها را ثبت مي كند. خبرنگار شرح مو به موي يك اتفاق را در اختيار مخاطب قرار مي دهد، كارتونيست يك تحليل، يك نقد، يك طنز بصري درباره ي آن اتفاق مقابل مخاطب قرار مي دهد.
روايت اين بخش از متن ام را از جاي ديگري دنبال مي كنم
سرمقاله نويس مجله ي "كيهان كاريكاتور" در آخرين شماره ي اين مجله مي نويسد: « ... در اين بين كاريكاتورهاي بدون شرح نسبت به ديگر انواع اين هنر هم چون كاريكاتور مطبوعاتي از رسانندگي بيشتري برخوردار است. كاريكاتور به مثابه هنر، در عرصه نمايشگاه ها و مسابقات بين المللي به سرعت توانست جاي خود را در ميان ساير هنرها بيابد و ماندگار شود... كاريكاتورهاي نمايشگاهي بيش از انواع ديگر آن توانست جايي براي خود در رسانه هاي تصويري داشته باشد...»
در يكي دو سال گذشته چند جشنواره ي طنز و كارتون برگزار شده؟ جريان فرهنگي اي كه در چند جاي اين متن دولتي خواندمش جشنواره هاي طنز و كارتون فراواني را تدارك ديد. آقاي ضيايي هم كه در متن اش نام من را مي آورد ازتنها باري كه هم سو با اين جريان، دبير بخش كارتون جشنواره اي بودم، نقل مي كند.
كه آن راهم پيگيري هاي دوست نويسنده ام "محمد علي علومي" شرايط اش را مهيا كرد.اين روزها جشنواره هاي زيادي برگزار مي شود كه حتما بخش كارتون هم دارد.
... و سرانجام
از قصه هاي شكارچيان چيزي نمي ماند
جز يك مرغابي
بر پيشخوان
رنج آور است
اما چيز مهمي نيست
بگذارهر چه دوست دارند تعريف كنند
خوب يا بد
داستان ها بايد ساخته شوند
اما فراموش نكن
تو بايد
مثل انسان زندگي كني
جهان
جاي عجيبي است
اين جا
هر كسي شليك مي كند
خودش كشته مي شود.
(شعري از رسول يونان)
مرتبط:
-از وقتی استیو مک کوئین کاریکاتوریست شد / توكا نيستاني
- آنها به اسب ها شليك مي كنند / مسعود ضيايي
نظرات
توکا نیستانی :
دوست من، به عنوان یک دوست و یک هم کار نصیحت کوچکی دارم که اگر دوست داشتی به آن گوش کن: اگر دیده نشدی به جای مقصر دانستن دیگران فکر کن که شاید کارهایت به اندازه ی کافی پر رنگ نیستند! البته پرکار بودن یک حسن است اما دلیل خوبی برای بهتر دیده شدن نیست
...............................................................................................
باشو:
توكاي مقدس، در متني كه نوشتم اصلا بحث ديده نشدن بهزاد باشو نيست. در اين متن بهزاد باشو تنها بهانه اي براي روايت از جرياني هنري در جامعه ي ايراني است، آن هم در سياقي اينترنتي. حرف من نگراني از تغيير الگوها در خرد جمعي است، كه مفاهيم جديدي را در خرد فردي معنا مي دهد. ما بخشي از تاريخ جاري اين جامعه هستيم. همين طور كه محصول امروز ما متأثر و وابسته به حركت ها و جريان هاي فرهنگي مقطع هاي متفاوت تاريخي اين جامعه است، كه ما امروز آن ها را مورد مطالعه قرار مي دهيم. نسلي هم در نمي دانم كدام سال اين مقطع را مورد مطالعه قرار خواهد داد.
و ما بدهكاريم / به كساني / كه صميمانه ز ما پرسيدند / معذرت مي خواهم چندم مرداد است؟ / و نگفتيم / چون كه مرداد / گور عشق / گل خون رنگ / دل ما بود.
توکا نیستانی - December 2, 2007 08:55 PM
امير :
باشو مي بينم كه با اين مطلب قبر خودتو كندي. اين همه آدم نشستن دارن نون و ماست شونو مي خورن و جيكشون هم در نمياد. همين يه لقمه رو هم ميخواي به خودت حروم كني؟؟ كمي به خودت رحم كن!
امير - December 3, 2007 10:05 PM
پیام برازجانی :
بهزاد جان سلام. از صمدیان هیچوقت هیچ چیز رو به دل نگیر . نه اینکه مقصر نباشه ها اما خوب غرض ورزی تو کارش نیست.
من 2 بار به این جشن عکس دادم آنهم مثل تو به اسرار دیگران .اما هر 2 بار عکسهام نبود.امسال کار ندادم و دیگه هم نمی دم چون وقتی ازش می پرسی که چرا نبود میگه کارات گم شد بود.باور کن راست میگه کارا گم میشه.اما خوب این ربطی به ما نداره ، این صمدیان که بی نظمه .
پیام برازجانی - December 8, 2007 10:01 AM
سروش :
باشو جان به اين دو لينك هم نگاهي بيانداز:
آقاي قوچاني، کاري که شما ميکنيد پروندهسازي است/مجتبي پور محسن
http://pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=51
قوچانی و دوستانش یا انجمن اخوت نئولیبرال ها/مصطفا دهقان
http://www.farhangetowsee.com/137/137-3.htm
سروش - December 16, 2007 02:50 AM