Sin City…

مثل آخرین برگ از درختی که دارد خشک می شود، توی باد می لرزد.
گذاشتم صدای قدم هایم را بشنود.
فقط یک لحظه جا خورد.
- سیگار می خوای؟
- حتما. یکی بر می دارم.
تو هم مثل من از ازدحام خسته شدی؟
- من برای مهمونی این جا نیومدم.
برای تو اومدم این جا.
چند روزی تحت نظر داشتمت.
تو همه ی اون چیزی هستی که یک مرد ممکنه بخواد.
فقط به خاطر صورتت نیست...
حالتت، یا صدات...
چشماته...
تمام چیزهایی که می تونم توی چشمات ببینم...
- چی تو چشم های من می بینی؟
- یه سکوت دیوانه وار می بینم.
از فرار کردن بیزاری...
برای اون چیزی که باید باهاش رو در رو بشی آماده ای...
ولی نمی خوای تنهایی باهاش رو در رو بشی.
- نه...
نمی خوام تنهایی باهاش رو در رو بشم.
این باد برق ایجاد می کند.
اون لطیف و گرمه... و تقریبا بی وزنه.
عطرش وعده ی شیرینی ست که اشک را از چشم های من جاری می کند.
بهش میگم که همه چیز رو به راه خواهد شد...
که از هر چیزی که می ترسد و فراریش داده، نجاتش می دهم...
بهش میگم... که عاشق اش هستم.
...
صدا خفه کن، صدای شلیک تفنگ را به نجوا تبدیل می کند.
تا وقتی که جان بدهد بغلش می کنم...
هیچ وقت نمی فهمم از چی فرار می کرد...
فردا صبح چک را نقد می کنم.
* * *
قبل از این که تیتراژ خوش ریتم فیلم شروع شود، این فیلم کوتاه فوق العاده را به تماشا نشسته ایم. یک فیلم کوتاه عالی به معنای واقعی . یک اثر منحصر به فرد، تا پیش درآمدی باشد برای سمفونی قدرتمندی که "فرانک میلر" و "رابرت رودریگوئز" با تصاویر نواخته اند.
اما وقتی که این قسمت از متن فیلم را پیاده می کردم، یقین داشتم که پیش درآمد مکتوب آقای "میلر" به تنهایی یک مینی مال فوق العاده، کامل و منحصر به فرد است.
8 تیر 1387
نظرات
صالح :
از آخرین کارهایم...
کاریکاتوری با موضوع دوچرخه...
http://abukoorosh.blogfa.com
صالح - June 29, 2008 07:01 AM
ماهی :
سلام
به سلامتی برگشتید؟؟
ماهی - June 29, 2008 06:42 PM
سمیه :
من این باد را می شناسم ، رذل و شریر ، نامه هایم را دریده است .
سمیه - July 6, 2008 06:22 PM
صالح :
دو کتاب..
http://abukoorosh.blogfa.com/
صالح - July 17, 2008 11:42 AM
ماهي :
از فيلمهاي مورد علاقه من است. قسمتي كه جدا كرديد كه معركه و شاهكار است.
براي اين پست خيلي ممنونم. يادآوريش منو خوشحل كرد.
ماهي - July 21, 2008 08:31 AM
سروش :
عجب جايي از فيلمو جدا كردي استاد. واقعا دمت گرم...
انصافا اين قسمت فيلم اصلا يادم نبود.
ميدونم آدمي هستي كه فيلم بازي مي كني. تيكه اي هم كه جدا كردي حرف منو تاييد مي كنه.چون اين يه تيكه خودش واقعا به قول تو يه فيلم كوتاهه كامل و بي نقصه. منتها ما چنان همراه با سرعت فيلم پيش ميريم كه اين قسمتو فراموش كرديم.
پس بازم حال بده از اين تيكه ها اينجا بذار تا ما بيش از پيش محظوظ بشيم.
قربانت سروش
سروش - July 23, 2008 09:01 AM
سمیه :
نیستی؟؟؟
سمیه - July 23, 2008 10:42 AM
مائده :
پدر که رفت غم معنا شد
من هم 11 روزه پدرم رو از دست دادم ...... پدرم 45 سالش بود و من تو 21 سالگی تو اوج آروزها و موفقیت های جوانی پدرم رو از دست دادم . خیلی سخته پدر برات آرزو داشته باشه و اجل نزاره ببینه
باورش سخته که دیگه نمی بینمش اما برای شادی روحش همیشه قرآن می خونم و کاری می کنم که براش خدابیامرزی هدیه کنم ... روز پدر همه تبریک می گفتند و من اولین روز به عزای پدر رخت عزا به تن داشتم
رسم زمانه این است
مائده - July 23, 2008 07:30 PM
امير :
باشو به خدا يه نگاهي به تاريخ پست هايي كه ميذاري بنداز!!! بعد هم يه نگاهي به كامنت هايي كه من ميذارم ايضا...
شده ماهي يك پست، من هم ماهي يك كامنت ميذارم. تو را جان يكي از كسايي كه دوست داري به اين سايت يه كم برس.
به خدا تو يك نفر گفتني زياد داري و حاضرم قسم بخورم كه براي گفني هاي تو خواننده هم زياد داري. در صوري كه بگي اين گفتني ها را داداش...
امير - July 23, 2008 09:01 PM
سمانه :
عالي بود و معركه.
يادم نيست آخرين بار از اين كلمه ها كي استفاده كردم
خيلي خوب بود.
يه عالمه تا ممنون.
چه پست فوق العاده بود.
سمانه - July 24, 2008 12:32 PM
رضا :
سلام عمو... دلم برات تنگ شده بود
اومدم اینجا . میبینم که با سی دی فروش خوب محله آشتی کردی .. خوبه عمو فیلم خیلی خوبه /. سری بزن خوشحال میشم.
رضا - July 26, 2008 11:09 AM
صالح :
آسمان من...دیگر آبی نیست...
از تازه ترین کارهایم...
http://abukoorosh.blogfa.com
صالح - July 27, 2008 07:54 AM
صالح :
نوشتهي: مسعود ضیایی زرد خشویی
یادداشتی بر جشنواره ي کاریکاتور صنعت مس کرمان
http://abukoorosh.blogfa.com
صالح - July 28, 2008 08:20 AM
سفارش فيلم :
براي خريد فيلم هاي روز جهان با زير نويس فارسي مراجعه كنيد:
http://sefareshecd.blogfa.com
http://www.birdco.ir
سفارش فيلم - August 2, 2008 06:48 AM
mahsa :
to ra an beh ke ruye khod ze moshtaghan bepushani
mahsa - August 3, 2008 06:56 PM
نخعی :
بهزاد جان دلمون برات تنگ شده اگرچه آرزو نمی کنم کاش بودی چون وضع خیلی خر تو خره
نخعی - August 4, 2008 07:17 PM
ماهي :
نمي دونم كامنت هاي من ثبت نميشه يا اينكه شما ديگه كامنت ها را نمايش نميديد...!!؟؟
اميدوارم فقط حالتون خوب باشه
ماهي - August 6, 2008 12:12 PM
سحر :
سلام عمو
حالت خوبه؟؟؟ اميدوارم فقط كامنت منو بخوني. آخه سابقه نداشت اين همه مدت بي خبر باشي يا اينجاUP نشه...
ميدونم از قوم ايراني افسرده است هنوز افسرده موندي. ولي به هر حال ما فقط يه دونه عمو باشو داريم كه وقتي هم كه افسرده بود باز هم براي ما خوب بود...
حالا عمو اصلا نيست.
برات دعا مي كنم هرچي زودتر حالت خوب بشه و براي ما و همه كسايي كه كارها و نوشته هاي تو دوست دارن اينجا را UP كني.
سحر - August 9, 2008 07:34 AM
امير :
باشو انگار وضعيت بدتر شده. قبلا ماهي يكبارUP مي كردي، من هم ماهي يكبار كامنت ميذاشتم. ولي حالا من هون ماهي يكبار كانتمو ميذارم ولي تو نه يه پست جديد ميذاري و نه كامنت ها OK ميكني.
كجايي؟ اصلا هستي؟ زنده اي؟ نكنه مشكل فني براي سايت پيش اوه و من بيخودي نگرانم؟
ولي بخدا ياد مياد من اينجا كامنت گذاشتم ولي هرچي سر مي زن نه كامنت خودمو ميبينم نه اصلا كامنتي به اينجا اضافه ميشه...
خدا بيامرزدت باشو
مرد بزرگي بودي :D
امير - August 9, 2008 03:10 PM
دژاوو :
نمیدانم چرا سالهاست خفه شده ام. اصلا یادم نبود که باید صدا خفه کن داشته باشم. ای بابا، عجب روزگاریست، آدم هوش برایش نمیماند...
دژاوو - August 10, 2008 11:19 PM
:
سلام آقاي باشو
واقعا استفاده كردم. حقيقتش روي اين قسمت فيلم اصل تـأمل نكرده بودم.
البته بعيد ميدونم كه نديده باشيد، ولي پيشنهاد مي كنم كارهايي كه رودریگوئز با تارانتينو سخته اند را حتما ببينيد.
Anonymous - August 22, 2008 04:45 PM
سروش :
باشو جان
قربانت هر وقت از غار تنهاييت زدي بيرون يه خبري به ما بده. چو فكر مينم اين بار غيبتت يه كم طولاني شده...
سروش - August 24, 2008 06:28 AM
ماهي :
اول فكر ميكردم اشكالي در سايت پيش اومده كه كامنت ها ثبت نميشه، اما اينكه بعد از 2ماه هنوز اينجا UP نشده و البته هيچ كامنتي هم پاي اين متن اضافه نشده حكايت از چيز ديگري مي كند.
فقط اميدوارم هرچه زودتر بهبود پيدا كنيد و برگرديد.
ماهي - August 27, 2008 06:28 PM
danial :
نابودگر جالب بود !!راستي يه ندا ميدادي با هم ميرفتيم سين سيتي !!!! خودت چطوري
danial - September 9, 2008 05:41 PM