« مزدک علی شاهِ نظری | صفحه اول | فرانسوی نمی شوم... »

ایتالیایی نمی شوم...

I-LOVE-Italy.jpg


قبل ازبرگزاری دهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری ایران، محسن خان مخملباف در چندین نامه و برنامه ی تلویزیونی بارها از مردمی که وی را می خوانند و می بینند درخواست کرد که به پای صندوق های رای بروند و رای بدهند.
دلیل: این که نمی شود همه ی 70 میلیون ایرانی، بار و بندیلشان را جمع کنند و پا بشوند بیایند اینجا که... پس بروید رای بدهید.
نتیجه: مثل تمام کنش ها و واکنش های قوم ایرانی بسیار پیچیده ست، چون هم رای داده شده و هم بار و بندیل ها جمع کرده اند و رفته اند یا دارند می روند.
توضیح برای متن: نتیجه گیری کار من نیست. می خواهم کمی برای خودم "بَقال بازی" کنم یا به قول موزیسین ها کمی "مُطربی".

هر روز بر تعداد روزنامه نگارانی که کشور را ترک می کنند افزوده می شود و اخبار از رقم قابل ملاحظه ای خبر می دهد که هم چنان به رقم آن اضافه می شود.

جمله خبری: تو که نبودی سفارت ایتالیا گفته بود درهایش را برای ایرانی های آسیب دیده باز می گذارد.
ترانه: بیا آسیب ببینیم بریم ایتالیا، ایتالیا... دیم دارام دام دام دارام ... بعدش برای بیت بعد بیا باهم بریم همون دبی دبی.
جمله امری: باشو، پاشو برو ایتالیا !
جمله سوالی: تو چرا نمی ری ایتالیا پناهنده بشی؟

بین ما ایرانی ها با ایتالیایی ها احساس قرابتی دیرینه وجود دارد. مثل حسی که بین ما و مردم عراق وجود دارد، منتها بسیار کهنه تر و جا افتاده تر. چطور دلمان می خواست صدام جد و آباد آمریکا را سرویس کند؟! بعد هم وقتی دستگیر و دادگاهی شد همه توی ایران شاکی بودیم. انگار نه انگار که ما با این بابا مشکل داشتیم و توی خیابان صدام حسین کافر صدایش می کردیم و با هم کلی دعوا کردیم. بعد از 20 سال این قدر خاطر هم را می خواهیم، ایتالیا که دیگه باباااااااا... اون موقع که ما پرشیای باستان بودیم و آنها رُم باستان دعواهایمان را کردیم و تمام شد . داداشم ایتالیا.
منهای این مسئله، ما و ایتالیایی ها شباهت های زیادی داریم که بسیاری از همین شباهت ها باعث می شود که ایتالیایی نشوم، چه کاریه؟ اینجا و آنجا ندارد.
ایتالیایی ها درست مثل ما معتقدند که تمام جهان به آنها بدهکارند، چون اگر نبودند هستی شکل نمی گرفت.
درست مثل ما فکر می کنند اگر آبا و اجدادشان زارت و زورت به همه جا لشکر کشی نمی کردند، جهان بشری از جهل و نادانی منقرض شده بود.
چطور ما فکر می کنیم هرچه در هستی وجود دارد را آبا و اجداد ما کشف کرده اند، آنها هم همین نظر را درباره ی اجداد خودشان دارند.
درست شبیه خودمان معتقدند هر چیزی که در جهان اختراع می شود را چند هزار قبل خودشان اختراع کرده اند، ولی بقیه از آنها دزدیده اند.
آقا جفت خودمان بسیار گشاد و فراخ تشریف دارند. چون همه ی کارها را آبا و اجدادشان انجام داده اند.
قوانین و روابط در کشور ایتالیا درست مثل ما بسیار پیچیده است.

- ایتالیایی؟ سیبی که از وسط با ایرانی نصفش کرده اند...
- ماها رو تو دهکده با هم اشتباه می گیرند، این قدر به هم شبیهیم...
- آل پاچینو؟ باباش ایرانیه ولی همه فک می کنن ایتالیاایه، شباهته دیگه...
- رنگ پرچم ها رو نمی بینی؟ داشَم ایتالیا...
- ما مخلص همه ی ایتالیایی های عزیز هم هستیم ها...

با دوستم "روبرتو بنینی"(1) ساعت ها می نشستیم درباره ی شباهت های اقوام مان صحبت می کردیم. نظرات جالبی داشت مثلا این که ایتالیایی ها و ایرانی ها را می شود از روی "ناف" آریایی شان تشخیص داد.(2)
ایتالیایی ها هم مثل خودمان اصلا حال و حوصله ندارند. برای همین سالها پیش "سیلویو برلوسکونی" دولت را به دست گرفت و چون بقیه حال نداشتند هنوز هم در دست دارد. فقط این وسط مسط ها یکی ازچپی های ایتالیا، چند ماهی دولت را به دست گرفت منتها چون ایشان هم حال و حوصله نداشت دوباره به برلوسکونی پس داد.
یکی از مهمترین دلایلم برای ایتالیایی نشدن همین شخص آقای برلوسکونی ست. به غیر از خصومتِ شخصی ای که با من پیدا کرده و فعلا زهرش را روی کتاب من و روبرتو ریخته، فکر کردن به این که این بابا نمی تواند جلوی معامله ی کوفتی اش را بگیرد کلی استرس به من وارد می کند. مرتیکه صبح تا شب دنبال خواهر مادر مردم است، من هم که غیرتی! یعنی هربار که یک هیئت دولتی از یک کشور دیگه بیایند ایتالیا از استرس این که مبادا این بابا نپرد روی نسوان هیئت مذکور بیچاره می شوم. شانس که ندارم، فردای ایتالیایی شدنم وزیر امورخارجه ی آمریکا پا می شود می آید، این هم که پیر و جوان حالیش نمی شود، می پرد روی خانم کلینتون، شبانه هواپیماهای آمریکایی ایتالیا را بمب باران می کنند. همین اجلاس "گروه بیست" نبود گیر داده بود به هیکل "میشل اوباما"؟ یا اگر وسط یکی از همین اجلاس ها، دستش را ول کند وسط لنگ و پاچه ی خانم "مرکل"، آریایی های آلمان که از جنگ جهانی دوم تا به حال دندان به جگر گرفته اند و دنبال بهانه می گردند، غیرتی نمی شوند و جنگ جهانی سوم را با حمله به ایتالیا آغاز نمی کنند؟
من دو روزه توی ایتالیا سکته می کنم.
نه، من ایتالیایی نمی شوم. با تمام احترامی که برای فرهیختگان، هنرمندان، روشنفکران، دوستان و طرفدارانم در "ونیز"، "رُم" و "فلورانس" قایلم، به خصوص "ونیز" شهر رویایی من، اما حاضر نیستم ایتالیایی بشوم.

............................................................................

(1) (Roberto Benigni) دوست و برادر من. برای ساخت "زندگی زیباست" بسیار تشویقش کردم.

(2) یک بار با "روبرتوبنینی" به یک نشست دعوت شدیم که با برشمردن همین شباهت ها باعث انبساط خاطر مهمان ها بشویم. روبرتو یکی از دوستانش را دعوت کرده بود، "مارکو والدو". که ازهمان شب شروع به جمع آوری نظرات من و روبرتو کرد تا شباهت های ایرانی ها و ایتالیایی ها را به صورت کتاب جمع آوری کند. منتها کتاب در اینجا مجوز نگرفت و متاسفانه کمکی هم از من بر نمی آمد. در ایتالیا هم "برلوسکونی" به وزرات فرهنگ دستور داد جلوی این کتاب را بگیرند. شباهت های اصل کاری که معتقدم این دو قوم با هم دارند را "مارکو"ی عزیز در این کتاب به خوبی از میان صحبت های من گردآوری کرده است. به هر حال اگر این متن را تا اینجا خوانده اید بدانید که شباهت های اصل کاری را نخوانده اید. امیدوارم مشکل این کتاب به زودی در هر دو کشور حل شود.

(3) مشکل اصلی این دزد ناموس مربوط به قسمتی از حرف های من بوده که ماهیّت واقعی ش را افشا کرده ام. "برلوسکونی" را اگر بخش کنید 4 بخش است و من با حذف بخش اول و دوم، پرده از بخش 3 و 4 برداشتم که به فارسی خودمان می شود "کونی". و چون می خواهد ثابت کند که کونی نیست هر روز عکس های مختلفی با زن های متفاوت و زیاد را روی اینترنت منتشر می کند و در حقیقت همان سیاست کلیشه ای دست راستی های ایتالیا را به کار می گیرد، فرار به جلو. یک شب هم "جورجيا ملوني "( 4) به من گفت حرف های تو کاملا درسته، چون با لارجر باکس و ویاگرا هم معامله ش بَهوت افسرده ست.

(4) (Giorgia Meloni) یک شب در هتل"بائر" ونیز تا صبح در بغل من برای مردم بی حوصله ی کشورش گریه کرد.

دنبالك

دنبالك هاي اين مطلب
http://behzadbashu.com/cgi-bin/cgis/mt-tb.cgi/267

نظرات

کیوسک :

عکس تمامی زن های برلوسکونی
http://www.kiousk.com/picture/picnews/652-aks-tmame-zn-hae-selvev-brlvskvne-nkhst-vzer.html

 

محسن :

کاملن قانع کننده بود.
خندیدیم رفیق

 

امیر :

برلوسکونی خیلی خوب اومدی.
حالا واقعا سفارت ایتالیا درهاشو باز کرده بود؟
...............................................................................................
من که نبودم D:
شماها باید خبر داشته باشید

 

:

بسه این انتظار...............سالواتوره بیا
نذار من بپوسم..............این طرف دنیا
راه بیفت بیا از.............. ایتالیا ایــــتالیا (چند بار)
..............................................................................................
تمام ترانه ی تیتراژ رو می تایپیدی دسته جمعی یک بازخوانی می کردیم.
وقت این بداهه نویسی چند باری یاد سریال "ایتالیا ایتالیا" افتادم ولی قسمت متن نشد.

 

farshad :

salam mamnon ke link dadin

matlabeton kheyli jaleb bod

 

:

از اون قسمت های اصل کاریش هم یکم می نوشتی استاد!!

 

ارسال نظر


 
 
 
 
 
 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007